امام عصر عج

اگر امام عصر نبود رمین اهلش را فرو میبرد

تعریف روزه باتوجه به نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان

روزه آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهايى كه روزه را باطل مى‏كند و شرح آنها بعدا گفته مى‏شود، خوددارى نمايد.

اصطلاحات فقهی

قصد اقامت

تصميم مسافر به اقامت ده روز يا بيشتر در يك محل

قصد إنشاء

تصميم به ايجاد يك امر اعتبارى مانند خريد و فروش

قصد رجاء

قصد انجام يا ترك عملى به احتمال اينكه مورد امر يا نهى خداوند متعال باشد.

قصد قربت

قصد تقرب به خداوند متعال و نزديك شدن به او

 

 

قصد ورود

قصد اينكه يك عمل به عنوان مستحب در روايات وارد شده است.

نماز وحشت

 - سزاوار است در شب اول قبر , دو ركعت نماز وحشت براى ميت بخوانند و دستور آن اين است كه در ركـعـت اول بـعـد از حـمـد يك مرتبه آية الكرسى و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه را بخوانند و بعد از سلام نماز بگويند : اللهم صلى على محمد و آل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان و به جاى كلمه فلان اسم ميت را بگويند.
646 - نـمـاز وحـشـت را در هر موقع از شب اول قبر مى شود خواند ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشاء خوانده شود.
647 - اگر بخواهند ميت را به شهر دورى ببرند , يا به جهت ديگر دفن او تاخير بيفتد , بايد نماز وحشت به كيفيت گذشته را تا شب اول قبر او تاخير بيندازند.
 

مستحبات دفن

635 - مـسـتحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند و ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نـمايند , مگر آنكه قبرستان دورتر از جهتى بهتر باشد , مثل آتكه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند , يا مـردم بـراى فـاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا بروند , و نيز مستحب است جنازه را در چند ذرعى قبر , زمين بگذارند و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند , و در هر مرتبه زمين بگذارند و بردارند , و در نوبت چهارم وارد قـبر كنند , و اگر ميت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد , و در دفـعـه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند , و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن پارچه اى روى قبر بگيرند.
و نـيـز مستحب است جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند , و دعاهايى كه دستور داده شده , پـيـش از دفـن و مـوقع دفن بخوانند , بعد از آنكه ميت را در لحد گذاشتند گره هاى كفن را باز كنند , و صـورت مـيت را روى خاك بگذارند , و بالشى از خاك زير سر او بسازند , و پشت ميت خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميت به پشت برنگردد , و پيش از آنكه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست ميت بزنند , و دسـت چپ را به قوت بر شانه چپ ميت بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند , و به شدت حركتش دهـنـد و سـه مـرتبه بگويند : اسمع افهم يا فلان ابن فلان , و به جاى فلان ابن فلان اسم ميت و پدرش را بـگـويند , مثلا اگر اسم او محمد و اسم پدرش على است سه مرتبه بگويند : اسمع افهم يا محمد بن علي , پـس از آن بـگويند : هل انت على العهد الذي فارقتنا عليه من شهادة ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له وان مـحـمـدا صـلى اللّه عليه وآله عبده ورسوله وسيد النبيين وخاتم المرسلين وان عليا امير المومنين وسيد الوصيين وامام افترض اللّه طاعته على العالمين , وان الحسن والحسين وعلي بن الحسين ومحمد بن علي وجـعـفـر بـن محمد وموسى بن جعفر وعلي بن موسى ومحمد بن علي وعلي بن محمد والحسن بن علي والقائم الحجة المهدي صلوات اللّه عليهم ائمة المؤمنين وحجج اللّه على الخلق اجمعين وائمتك ائمة هدى ابـرار , يـا فـلان بـن فلان و بجاى فلان ابن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد و بعد بگويد : اذا اتاك الملكان الـمـقـربان رسولين من عند اللّه تبارك وتعالى وسالاك عن ربك وعن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك وعن ائمتك فلا تخف ولا تحزن وقل في جوابهما اللّه ربي ومحمد صلى اللّه عليه وآله نبيي والاسلام ديـنـي والـقرآن كتابي والكعبة قبلتي وامير المؤمنين علي بن ابي طالب امامي والحسن بن علي المجتبى امامي والحسين بن علي الشهيد بكربلا امامي وعلي زين العابدين امامي ومحمد الباقر امامي وجعفر الصادق امـامـي ومـوسـى الـكـاظـم امـامي وعلي الرضا امامي ومحمد الجواد امامي وعلي الهادي امامي والحسن العسكري امامي والحجة المنتظر امامي هؤلاء صلوات اللّه عليهم ائمتي وسادتي و قادتي وشفعائي بهم اتولى ومـن اعدائهم اتبرا في الدنيا والخرة , ثم اعلم يا فلان ابن فلان و بجاى فلان ابن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد , و بعد بگويد : ان اللّه تبارك وتعالى نعم الرب وان محمدا صلى اللّه عليه وآله نعم الرسول وان علي بن ابـي طـالب واولاده المعصومين الائمة الاثنى عشر نعم الائمة وان ما جاء به محمد صلى اللّه عليه وآله حق وان الـمـوت حـق وسـؤال مـنكر ونكير في القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والميزان حق وتطاير الكتب حق , وان الجنة حق والنار حق , وان الساعة آتية لا ريب فيها وان اللّه يبعث من في القبور پس بگويد: افهمت يا فلان و به جاى فلان اسم ميت را بگويد , پس از آن بگويد : ثبتك اللّه بالقول الثابت وهداك اللّه الى صراط مستقيم , عرف اللّه بينك وبين اوليائك في مستقر من رحمته پس بگويد : اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقه منك برهانا اللهم عفوك عفوك .
636 - مستحب است كسى كه ميت را در قبر مى گذارد با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد , و از طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد , و غير از خويشان ميت كسانى كه حاضرند , با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بـگـويند انا للّه وانا اليه راجعون اگر ميت زن است كسى كه با او محرم مى باشد او را در قبر بگذارد , و اگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند.
637 - مـسـتـحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند و نشانه اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود , و روى قبر آب بپاشند , و بعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند دسـتـها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده , در خاك فرو برند , و هفت مرتبه سوره مباركه انا انزلناه را بخوانند , و براى ميت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند : اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد اليك روحه ولقه منك رضوانا واسكن قبره من رحمتك ما تغنيه به عن رحمة من سواك .
638 - پـس از رفـتـن كسانى كه تشييع جنازه كرده اند , مستحب است ولى ميت يا كسى كه از طرف ولى اجازه دارد , دعاهايى را كه دستور داده شده , به ميت تلقين كند.
639 - بـعـد از دفـن , مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه به واسـطه سر سلامتى دادن مصيبت يادشان مى آيد , ترك آن بهتر است , و نيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند , و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است .
640 - مـسـتحب است انسان در مرگ خويشان , مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند , و هر وقت ميت را ياد مـى كـنـد انـا للّه وانا اليه راجعون بگويد , و براى ميت قرآن بخواند , و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد , و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود.
641 - بنابر احتياط جايز نيست انسان در مرگ كسى صورت و بدن خود را بخراشد و موى خود را بكند ولى به سر و صورت زدن بنابر اقوى جايز است .
642 - پـاره كردن يقه در مرگ غير پدر و برادر بنابر احتياط جايز نيست و احتياط مستحب آن است كه در مصيبت آنان هم يقه پاره نكند.
643 - اگـر زن در عـزاى مـيـت صـورت خود را بخراشد و خونين كند يا موى خود را بكند , بنابر احتياط مستحب يك بنده آزاد كند , يا ده فقير را طعام دهد و يا بپوشاند , و همچنين است اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند.
644 - احتياط مستحب آن است كه در گريه بر ميت , صدا را خيلى بلند نكنند.

تکبیره الحرام

957 - گـفـتن اللّه اكبر در اول هر نماز واجب و ركن است و بايد حروف اللّه و حروف اكبر و دو كلمه اللّه و اكبر را پشت سر هم بگويد , و نيز بايد اين دو كلمه به عربى صحيح گفته شود و اگر به عربى غلط بگويد يا مثلا ترجمه آن را به فارسى بگويد صحيح نيست .
958 - احتياط مستحب آنست كه تكبيرة الاحرام نماز را به چيزى كه پيش از آن مى خواند , مثلا به اقامه يا به دعايى كه پيش از تكبير مى خواند نچسباند.
959 - اگـر انـسـان بـخـواهد اللّه اكبر را به چيزى كه بعد از آن مى خواند مثلا به بسم اللّه الرحمن الرحيم بچسباند , بهتر آن است كه راء اكبر را پيش بدهد , ولى احتياط مستحب آن است كه در نماز واجب نچسباند .
960 - مـوقـع گـفـتـن تـكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد , و اگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد , تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است .
961 - تـكـبـير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خودش لااقل همهمه خود را بشنود , و اگـر بـه واسـطه سنگينى يا كرى گوش يا سر و صداى زياد نمى شنود , بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود.
962 - كسى كه به واسطه عارضه اى لال شده يا زبان او مرضى پيدا كرده كه نمى تواند اللّه اكبر را بگويد بايد بـه هر طورى كه مى تواند بگويد , و اگر هيچ نمى تواند بگويد , بايد تكبير را در قلب خود بگذراند و براى او بـه طورى كه مناسب حكايت لفظش باشد با انگشتش اشاره كند و زبان و لبش را هم اگر مى تواند حركت دهد , و اما كسى كه لال مادر زاد است بايد زبان و لبش را به طورى كه شبيه كسى است كه تلفظ به تكبير مى كند حركت دهد , و براى او با انگشتش نيز اشاره نمايد.
963 - مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد : يا محسن قد اتاك المسي ء وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسي ء انت المحسن وانا المسي ء بحق محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وتجاوز عن قبيح مـا تـعـلـم مـني يعنى اى خدايى كه به بندگان احسان مى كنى بنده گنهكار به در خانه تو آمده و تو امر كـرده اى كـه نيكوكار از گناهكار بگذرد , تو نيكوكارى و من گناهكار , به حق محمد و آل محمد رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بديهايى كه مى دانى از من سر زده بگذر.
964 - مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز و تكبيرهاى بين نماز دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد.
965 - اگـر شـك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه , چنانچه مشغول خواندن چيزى از قرائت شده , به شك خود اعتنا نكند , و اگر چيزى نخوانده , بايد تكبير را بگويد.
966 - اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته يا نه , چه مشغول خواندن چيزى شده باشد يا نه به شك خود اعتنا نكند

طواف نسا’

766 1 ـ بعد از پايان گرفتن سعى، انجام طواف نساء و نماز آن واجب است.

767 2 ـ انجام طواف نساء و نماز آن واجب است ولى از اركان حج نيست؛ پس ترك عمدى آن دو، موجب بطلان حج نمى شود ولى تا كسى طواف نساء و نماز آن را انجام نداده، امور زناشويى بر او حلال نمى شود.

768 3 ـ طواف نساء و نماز آن از جهت واجبات و احكام و شرايط با طواف و نماز عمره و حج يكسان است مگر از جهت نيّت كه ذكر خواهد شد.

وجوب طواف نساء بر مردان، زنان و كودكان

769 طواف نساء بر همه حجّاج، اعم از مردان و زنان و كودكان، واجب است.

نيّت طواف نساء

770 1 ـ طواف نساء و نماز آن، بايد با نيّت و با قصد قربت انجام پذيرد به گونه اى كه در طواف حج و نماز آن گذشت.

771 2 ـ كسى كه حج نيابى انجام مى دهد، طواف نساء را از طرف كسى كه از طوف او نائب شده بجا مى آورد؛ و اگر نائب، طواف نساء و نماز آن را ترك كند يا صحيح انجام ندهد، امور زناشويى بر خود او حلال نمى شود.

زمان طواف نساء و نماز آن

772 1 ـ زمان انجام دادن طواف نساء، بعد از انجام دادن سعى است و جلوتر از آن عمدا، كافى نيست مگر در حال ضرورت و ترس حيض كه تقديم آن در اين فرض بر سعى جايز است و اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله آن را جلوتر انجام داد ـ بنابر اظهر ـ كافى است و اعاده لازم ندارد.

773 2 ـ طواف نساء و نماز آن، لازم نيست بلافاصله بعد از سعى واقع شود
و تأخير آن دو به هر اندازه جايز است ولى تا انجام نشده، امور زناشويى، حلال نمى شود.

كسى كه طواف نساء را بر وقوفين مقدم كرده است

774 3 ـ كسى كه به خاطر عذر، طواف نساء و نماز آن را قبل از وقوفين بجا مى آورد تا وقتى كه مناسك منى را انجام نداده، امور زناشويى بر او حلال نمى شود.

افرادى كه قادر بر طواف نساء يا نماز آن نباشند

775 كسى كه به جهت عذرى نمى تواند طواف نساء و نماز آن را انجام دهد به وظيفه اى كه براى غير قادر بر طواف حج و نماز آن بيان شد، عمل مى نمايد، يعنى طواف را با كمك ديگران انجام مى دهد ولو با سوار شدن بر چرخ يا پشت كسى باشد؛ و اگر اين هم ممكن نباشد، نائب مى گيرد؛ و همچنين است نماز طواف.

ترك طواف نساء و نماز آن يا باطل بودن آن

776 1 ـ كسى كه عمدا يا سهوا يا جهلاً، طواف نساء را بجا نياورد يا باطل بجا آورد، امور زناشويى بر او حرام خواهد بود مگر آنكه خودش آن را تدارك كند، يا اگر ممكن نباشد نائب بگيرد تا از طرف او انجام دهد.

777 2 ـ فراموشى نماز طواف نساء، مانند فراموشى نماز طواف عمره تمتّع و طواف حج است كه حكم آن گذشت.(1)

شك در طواف نساء و نماز آن

778 1 ـ اگر كسى بعد از مراجعت از مكه معظّمه شك كند كه طواف نساء

1 - به مسأله 569 ـ 571 رجوع شود.
(177)
را انجام داده يانه اگر برايش ممكن باشد برگردد و آن را انجام دهد و گرنه نائب بگيرد تا آن را بجا آورد.

779 2 ـ اگر كسى بعد از فراغت از طواف نساء شك كند كه آيا آن را صحيح بجا آورده يا نه، بنابر صحت بگذارد و همچنين است نماز طواف نساء.

780 3 ـ هرگاه كسى طواف نساء را فراموش نمايد و وقت مراجعت طواف وداع بجا آورده باشد، از طواف نساء مجزى است چون در حقيقت قصد انجام وظيفه و امر فعلى را نموده است.

مرحله سوّمِ خروج از محرّمات احرام

781 هر گاه حاجى طواف نساء و نماز آن را بجا آورد امورى كه از ناحيه زناشويى بر او حرام شده بود، بر او حلال مى شود؛ اما كندن گياه و درختِ حرم و شكارِ در حرم حرمت آن اختصاص به مُحرم ندارد و بر همه حرام است.

طواف نسا’

766 1 ـ بعد از پايان گرفتن سعى، انجام طواف نساء و نماز آن واجب است.

767 2 ـ انجام طواف نساء و نماز آن واجب است ولى از اركان حج نيست؛ پس ترك عمدى آن دو، موجب بطلان حج نمى شود ولى تا كسى طواف نساء و نماز آن را انجام نداده، امور زناشويى بر او حلال نمى شود.

768 3 ـ طواف نساء و نماز آن از جهت واجبات و احكام و شرايط با طواف و نماز عمره و حج يكسان است مگر از جهت نيّت كه ذكر خواهد شد.

وجوب طواف نساء بر مردان، زنان و كودكان

769 طواف نساء بر همه حجّاج، اعم از مردان و زنان و كودكان، واجب است.

نيّت طواف نساء

770 1 ـ طواف نساء و نماز آن، بايد با نيّت و با قصد قربت انجام پذيرد به گونه اى كه در طواف حج و نماز آن گذشت.

771 2 ـ كسى كه حج نيابى انجام مى دهد، طواف نساء را از طرف كسى كه از طوف او نائب شده بجا مى آورد؛ و اگر نائب، طواف نساء و نماز آن را ترك كند يا صحيح انجام ندهد، امور زناشويى بر خود او حلال نمى شود.

زمان طواف نساء و نماز آن

772 1 ـ زمان انجام دادن طواف نساء، بعد از انجام دادن سعى است و جلوتر از آن عمدا، كافى نيست مگر در حال ضرورت و ترس حيض كه تقديم آن در اين فرض بر سعى جايز است و اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله آن را جلوتر انجام داد ـ بنابر اظهر ـ كافى است و اعاده لازم ندارد.

773 2 ـ طواف نساء و نماز آن، لازم نيست بلافاصله بعد از سعى واقع شود
و تأخير آن دو به هر اندازه جايز است ولى تا انجام نشده، امور زناشويى، حلال نمى شود.

كسى كه طواف نساء را بر وقوفين مقدم كرده است

774 3 ـ كسى كه به خاطر عذر، طواف نساء و نماز آن را قبل از وقوفين بجا مى آورد تا وقتى كه مناسك منى را انجام نداده، امور زناشويى بر او حلال نمى شود.

افرادى كه قادر بر طواف نساء يا نماز آن نباشند

775 كسى كه به جهت عذرى نمى تواند طواف نساء و نماز آن را انجام دهد به وظيفه اى كه براى غير قادر بر طواف حج و نماز آن بيان شد، عمل مى نمايد، يعنى طواف را با كمك ديگران انجام مى دهد ولو با سوار شدن بر چرخ يا پشت كسى باشد؛ و اگر اين هم ممكن نباشد، نائب مى گيرد؛ و همچنين است نماز طواف.

ترك طواف نساء و نماز آن يا باطل بودن آن

776 1 ـ كسى كه عمدا يا سهوا يا جهلاً، طواف نساء را بجا نياورد يا باطل بجا آورد، امور زناشويى بر او حرام خواهد بود مگر آنكه خودش آن را تدارك كند، يا اگر ممكن نباشد نائب بگيرد تا از طرف او انجام دهد.

777 2 ـ فراموشى نماز طواف نساء، مانند فراموشى نماز طواف عمره تمتّع و طواف حج است كه حكم آن گذشت.(1)

شك در طواف نساء و نماز آن

778 1 ـ اگر كسى بعد از مراجعت از مكه معظّمه شك كند كه طواف نساء

1 - به مسأله 569 ـ 571 رجوع شود.
(177)
را انجام داده يانه اگر برايش ممكن باشد برگردد و آن را انجام دهد و گرنه نائب بگيرد تا آن را بجا آورد.

779 2 ـ اگر كسى بعد از فراغت از طواف نساء شك كند كه آيا آن را صحيح بجا آورده يا نه، بنابر صحت بگذارد و همچنين است نماز طواف نساء.

780 3 ـ هرگاه كسى طواف نساء را فراموش نمايد و وقت مراجعت طواف وداع بجا آورده باشد، از طواف نساء مجزى است چون در حقيقت قصد انجام وظيفه و امر فعلى را نموده است.

مرحله سوّمِ خروج از محرّمات احرام

781 هر گاه حاجى طواف نساء و نماز آن را بجا آورد امورى كه از ناحيه زناشويى بر او حرام شده بود، بر او حلال مى شود؛ اما كندن گياه و درختِ حرم و شكارِ در حرم حرمت آن اختصاص به مُحرم ندارد و بر همه حرام است.

وقوف در عرفات

45 واجب دوم از واجبات حج تمتّع «وقوف» در «عرفات» است، و از اركان حج محسوب مى شود.

زمان وقوف و انواع آن

الف ـ وقت اختيارى عرفات

646 1 ـ از اول ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب آفتاب ـ بنابر احتياط ـ وقت اختيارى وقوف عرفات محسوب مى شود و افرادى كه عذرى ندارند، بايد در اين زمان در عرفات وقوف نمايند.

647 2 ـ بودن در تمام اين وقت در عرفات اگر چه واجب است لكن تمام آن، ركن محسوب نمى شود، بلكه اگر بودنِ در اين مكان، صدق كند هر چند كم باشد ـ مثلا يك دقيقه ـ براى صحت حج كافى است.

ب ـ وقت اضطرارى عرفات:

648 مقدارى از شب دهم ـ يعنى شب عيد قربان ـ وقت اضطرارى عرفات، محسوب مى شود؛ و افرادى كه به جهت فراموشى يا عذر موجّه ديگر، وقوف اختيارى را درك ننموده اند، بايد اين وقوف را درك نمايند؛ و اگر عمدا اين وقوف را نيز ترك كنند، حج آنها فاسد مى شود هر چند وقوف مشعر را درك نمايند.
نيّت وقوف

649 1 ـ وقوف بايد با نيّت و قصد قربت صورت گيرد و اگر مثلاً در تمام وقت خواب يا بيهوش باشد، كفايت نمى كند ولى اگر مثلاً قبل از آن قدرى وقوف كرده و خوابيده باشد، كفايت مى كند.

650 2 ـ اگر كسى خواست علاوه بر نيّت قلبى بر وقوف، آن را بر زبان آورد مى تواند اين جمله را بگويد: «وقوف مى نمايم در عرفات به نيّت حَجّة الاسلام يا حج مستحبى، قربة إلى اللّه ».

در وقوف طهارت شرط نيست

651 طهارت و امثال آن در وقوف شرط نيست؛ پس اگر شخصى جنب يا حايض هم باشد، وقوف او صحيح است.

وقوف بر جبل الرحمه

652 وقوف بر روى كوه «جبل الرحمه» مكروه است و مستحب است وقوف در پائين كوه از طرف چپ آن نسبت به كسى كه از مكّه معظّمه مى آيد، باشد.

كوچ كردن از عرفات پيش از غروب آفتاب

653 كوچ كردن از عرفات پيش از غروب آفتاب با علم و عمد، حرام است ولى موجب بطلان حج نمى شود؛ و اگر كسى قبل از غروب كوچ نمود، چند حالت دارد:

654 الف ـ اگر عمدا كوچ كرده و پشيمان شده و بازگشته، بنابر احتياط، كفّاره بدهد.

655 ب ـ واگر عمدا كوچ كرده وبازنگشت، بايد يك شتر كفّاره بدهد و ظاهر آن است كه بايد آن را در منى در روز
عيد، نحر كند؛ و اگر نتواند يك شتر بدهد، بايد هجده روز روزه بگيرد و اظهر آن است كه لازم نيست پى در پى باشد.

656 ج ـ و اگر سهوا كوچ كرده، اگر برگشت، چيزى بر او نيست. و اگر به خاطرش نيامد يا حكم را نمى دانست، و بازنگشت نيز بر او چيزى نيست.

657 د ـ اگر كسى سهوا كوچ كرده و متوجه شده و يا جاهل بوده و عالم شده و بازنگشته ـ بنابر احتياط ـ كفّاره اى كه براى فرض عمد ذكر شد با ترتيب ذكر شده، براى او هم ثابت است

فقه

. آيا زمين مواتى را كه سنگ‏چين شده، مى‏توان فروخت؟

ج. فروش زمين موات صحيح نيست، هر چند سنگ چين شده باشد و تحجير (سنگ چين كردن) در صورتى حقّ مى‏آورد كه به قصد احيا باشد و انتقال اين حق به ديگرى با صلح و مانند آن مانعى ندارد.

درس تحصیل

درس و تحصیل چاپ ارسال

1- برای رعایت نظم در برنامه و موفقیت در دروس بعد از ده سال که مشغول درسهای حوزه ایم و حتی به طور متوسط از عهده بر نیامده ایم، چه کنیم؟
ج: تقلیل مباحث نمایید و آنچه که مشغول می شوید اتقان نمایید.

2. با استعداد متوسط و کم و بیماری شدید اعصاب، روزی چند درس بگیریم و چند ساعت مطالعه کنیم و چند ساعت استراحت کنیم؟

ج: جواب بالا را رعایت کنید.

3. 27 ساله هستم هوش و استعدادی خوبی دارم اما در تحصیل بی برنامه و سر در گم می باشم و همچنین کسل و تنبل هستم، چه کار کنم؟

ج: بسمه تعالی- در برنامه تحصیل راه متعارف را پیش گیرید؛ اشکالی داشتید سؤاال کنید. برای پیشرفت در تحصیلات نافعه، ملتزم به تعقیبات مشترکه باشید « سبحان من لا یهتدی علی اهل مملکته..… مفاتیح الجنان، تعقیبات مشترکه » بعد از هر فریضه.

4. با توجه به فقر و سختی معاش همسر و فرزندان و کمبود شهریه حوزه، آیا وظیفه است تأمین معاش آنان؟ چگونه؟ و درسها را چگونه برسیم، یعنی حقیر می تواند این سختی در معاش و بیماری را غمض عین نماید و مشغول دروس بوده باشد.

ج: قناعت نسبیّه وقتیِّه بر همه لازم و برای همه کافی است

نفاس چیست؟

تعريف نفاس
وقتى كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مى آيد هر خونى كه زن مى بيند، اگر پيش از ده روز يا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است و زن را در حال نفاس ((نفساء)) مى گويند.
مساءله 138 :
خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مى بيند نفاس نيست .
مساءله 139 :
لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته اى هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مى ماند انسان مى شد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است بنابر احوط.
مساءله 140 :
ممكن است خون نفاس يك لحظه بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمى شود.
مساءله 141 :
توقف در مسجد و رساندن جايى از بدن به خط قرآن و كارهاى ديگرى كه بر حائض حرام است ، بر نفساء هم حرام است و آنچه بر حائض واجب ، مستحب ، و مكروه است ، بر نفساء هم واجب ، مستحب ، و مكروه مى باشد.
مساءله 142 :
طلاق دادن زنى كه در حال نفاس مى باشد باطل است و نزديكى كردن با او حرام مى باشد. و اگر شوهرش با او نزديكى كند احتياط واجب آن است كه به دستورى كه در احكام حيض (مساءله 131) گفته شد كفاره بدهد.
مساءله 143 :
وقتى زن از خون نفاس پاك شد بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر دوباره خون ببيند چنانچه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد تمام آن نفاس است و اگر روزهايى كه پاك بوده روزه گرفته باشد بايد قضا نمايد.
مساءله 144 :
اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال بدهد كه در باطن خون هست ، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد كه اگر پاك است ، براى عبادتهاى خود غسل كند.
مساءله 145 :
اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيه استحاضه است .
و اگر عادت ندارد، تا ده روز بنابر اظهر نفاس و بقيه استحاضه مى باشد. و احتياط مستحب آن است كسى كه عادت ندارد از روز بعد از عادت و كسى ندارد بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان ، كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك كند.
مساءله 146 :
زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است ، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند در صورتى كه از ده روز بيشتر نشود بنابر اظهر تمام آن مدت را نفاس قرار مى دهد.

کلیه مطالب در مورد شغل پزشکی

آيا اخذ اجرت براى پزشك در حرفه پزشكى و صناعات مانند آن جايز است؟

ج. در واجبات توصّليه ى كفاييّه جايز است، زيرا وجوب آن اعم از مجانى بودن است و اگر به نحو مجّانى آن كارها واجب باشد، باعث اختلال نظام مى شود.

 

دريافت حق طبابت، قبل از بهبودى بيمار

499. آيا دريافت حق طبابت، قبل از بهبود بيمارى (طبق روش مرسوم) صحيح است؟

ج. به حسب ظاهر اين وجهى كه پرداخت مى شود، در مقابل توصيف است نه در مقابل مباشرت معالجه. چه بسا هم مباشر غير وصف كننده باشد.

 

راه تعيين ميزان حق طبابت

500. با توجه به اين كه حقّ طبابت (همانند حق وكالت و مواردى از اين قبيل و برخلاف اجناس كه داراى قيمت خاصى هستند) از لحاظ مادّى، غير قابل تعيين مى باشد، به نظر حضرتعالى بهترين راه تعيين ميزان حق طبابت چيست؟ آيا مقدارى كه دولت تعيين مى كند، در هر شرايطى قابل دريافت است و پزشك مديون نخواهد بود؟

ج. اگر حق طبابت در سابق معيّن بوده، به حسب ظاهر راه تعيين قيمت فعلى اش، نسبت اضافه قيمت اشيا و اعمال نسبت به قيمتى كه در سابق بوده است مى باشد. مثلاً اگر قيمت اشيا و اعمال نسبت به زمان گذشته دو ثلث گران تر شده است، دوثلث حق طبابت هم بالا مى رود و هكذا.

 

روش دريافت حق طبابت

501. به نظر حضرتعالى بهترين روش دريافت حق طبابت چگونه است؟

ج. ظاهرا همين روش كه اعلام كرده اند كه حق ويزيتش فلان قدر است، بد نباشد.

 

حق ويزيت در فرض عدم بهبودى بيمار

502. اگر پزشك، سعى خود را در مداواى بيمار انجام دهد ولى بيمار بهبودى نيابد، آيا پزشك نسبت به هزينه ى درمانى كه بيمار قبلاً پرداخته (حق ويزيت) مديون است؟

ج. با استيذان و اعلام ممكن است، رفع مسؤوليّت تكليفى و ضمانى شود.

 

فروش دارو براى سقط جنين

503. آيا فروش داروهايى كه مصرف آن منحصر به سقط جنين مى باشد، جايز است؟

ج. جايز نيست.

 

فروش خون

504. فروش خون چه حكمى دارد؟

ج. اگر عرفا داراى ماليّت و منفعت حلال قصد شده باشد، اشكال ندارد.

 

استفاده از خون كافر، لا ابالى و...

505. استفاده از خون هايى كه از كشورهاى خارجى وارد مى شود، يا استفاده از خون فردى كه مسلمان نيست و يا از مال حرام مصرف مى كند، چه وجهى دارد؟

ج. با خون هاى ديگر فرق نمى كند و استفاده از آن، جهت درمان، بى اشكال است.

 

خريد و فروش اعضاى بدن

506. آيا خريد و فروش كليه ى انسان زنده يا مرده، جايز است؟

ج. در صورت انحصار حفظ نفس محترمه و عدم امكان به دست آوردن كليه از كافر، اشكال ندارد كليه را واگذار كند و وجهى بگيرد.

 

استفاده از روش هاى كم اثر يا بى اثر

507. هر سال، ماه يا حتى هر روز، كشفيات يا نتايج تحقيقات جديدى در جنبه هاى مختلف علوم پزشكى اعلام مى شود كه روش هاى تشخيصى يا درمانى جديد، داروهاى متفاوت و جديد يا مواد غذايى مؤثر جديد براى انواع بيمارى ها پيشنهاد مى شود و برخى روش ها يا داروها يا مواد قبلى كاملاً غير مؤثر، مضر و بى فايده معرفى مى شوند. آيا پزشك در قبال عوارض يا هزينه هاى بيهوده ناشى از روش هايى كه در گذشته مطرح بوده اند (اما كسى نمى دانسته كه آن ها مضر يا بى فايده اند، ولى همين روش ها امروزه بى فايده يا مضر شناخته شده اند) مسؤول مى باشد؟

ج. تكليفا مسؤول نيست، وضعا (ضمان) هم شايد با اعلام به مريض يا ولىّ او رفع مسؤوليّت شود.

 

استفاده از تحقيقات جديد با عدم اطمينان

508. با توجه به اين كه گروه هاى بسيار زيادى در جهان مشغول تحقيق هستند و نتايج كار خود را دايما اعلام مى نمايند و از طرفى افراد اين گروه ها ممكن است برخى از لحاظ علمى، برخى از لحاظ اخلاقى و صداقت و برخى از هر دو لحاظ كاملاً قابل تأييد نباشند (به عبارت بهتر هيچ تضمينى نيست كه نتيجه ى اعلام شده ى تحقيق با واقعيات، كاملاً منطبق باشد) و از طرف ديگر هيچ مرجع واحدى در مورد تأييد يا ردّ تحقيقات وجود ندارد يا اگر هم موجود باشد، مدت زيادى طول مى كشد كه نتيجه ى صحيح كار ارايه شود، در چنين شرايطى اگر نتيجه ى تحقيقاتى كه در رسانه ها و مجلات (حتّى معتبر) اعلام مى شود با روش هاى قبلى ما (كه به فايده ى كامل و قطعى آن ها اطمينان نداريم) مغاير باشد يا مكمّل آن ها باشد، وظيفه ما چيست؟ عمل به روش هاى قبلى يا جديد؟

ج. بايد احتياط كنيد تا يقين حاصل شود، يا راجح از دو طريق را تشخيص دهيد و به مريض يا ولىّ او اعلام كنيد كه مطلب يقينى نيست. بلكه اگر هم يقينى بود، ممكن است تبديل به يقين خلاف شود و ممكن است تخلّف داشته باشد و ما راهى اصلح از اين راه بلد نيستيم و راه ما همين ظنّ است و ظنّ به اين معالجه تعلّق گرفته. از او اجازه بگيريد براى رفع مسؤوليتش از حيث تكليف و ضمان. البته همه اين ها در صورتى است كه احتمال خطر در ترك معالجه اقوى از احتمال خطر درمعالجه ى خاصّه نباشد.

 

استفاده از روش هاى بى فايده در درمان

509. اگر اين كشفيات جديد خيلى ديرتر از زمان كشف به اطلاع پزشك برسند و قبل از اطلاع، به طور طبيعى به همان روش هاى قبلى عمل شود، آن گاه آيا پزشك در قبال عوارض يا هزينه هاى بيهوده ى روش هاى بى فايده مسؤول است؟

ج. از جواب سابق ترتيبش معلوم شد.

 

نرسيدن اطلاعات جديد به پزشك

510. اگر به خاطر عدم وجود امكانات كافى اطلاع رسانى،اطلاعات جديد به پزشك نرسد و وى هيچ گاه مطلع نگردد، آن گاه مسؤوليت بى فايده بودن روش هاى قبلى بر عهده ى كيست؟

ج. از سابق معلوم شد.

 

اكتفا به روش هاى سابق

511. نظر به اين كه، به خاطر سپردن كامل همان روش هاى قبلى نيز در دوران دانشجويى امكان پذير نيست، چه رسد به روش هاى جديد، آيا پزشك مى تواند به همان روش هاى قبلى اكتفا نمايد و يا فقط در حدى كه وقت محدودش اجازه مى دهد، به فراگيرى آن ها بپردازد؟ در اين صورت اگر متوجه مسايل مهم جديد نشود، آيا مسؤوليتى بر عهده ى اوست؟

ج. اگر مسامحه نكند مسؤوليتى ندارد و اگر مسامحه كند ـ با شرط هاى مذكور در سابق ـ مسؤوليت دارد.

 

تجويز داروى بى اثر يا مضرّ

512. 1) اگر پزشك روش يا دارويى را تعريف كند و بگويد اين دارو براى فلان بيمارى مفيد است يا بگويد درمان، مترتّب به فلان دارو است، بدون آن كه بيمار را وادار به مصرف آن دارو كند، آيا در صورت عدم تأثير يا عوارض دارو، پزشك مسؤول يا مديون است؟

ج. در صورتى كه نداند او دارو مصرف مى كند و او براى اين توصيف پزشك اين دارو را مصرف مى كند، مسؤوليتى ندارد و احتياط در اين است كه بگويد: من براى اين خطرهاى احتمالى نمى گويم مصرف كن.

2) در فرض فوق اگر بيمار يا ولىّ او، شرط را قبول نكردند، آيا پزشك مى تواند بيمار را رها نمايد؟

ج. اگر در چنين مواردى پزشك مكلّف به حفظ نفس محترمه از خطر نباشد، مى تواند.

3) در فرض فوق آيا بايد با تك تك بيماران شرط نمود و با امضاى پرسش نامه ى مربوطه و يا گذاشتن اطلاعيه در مراكز درمانى مبنى بر اين كه مراجعه ى بيماران، نشان گر قبول اين شرايط است، يا به اطلاع رساندن حتى از طريق رسانه هاى گروهى كه مراجعه ى شما نزد پزشك به اين شرايط، مترتّب است، از پزشك رفع مسؤوليت شرعى مى نمايد، به طور مثال اگر قبل از عمل جراحى، بيمار مجبور به امضاى شرايطى باشد كه در صورت هرگونه ناموفق بودن جراحى، وى هيچ گونه حق و حقوقى بر جراح و بيمارستان ندارد، آيا در صورت هرگونه اختلال در جراحى، مى توان مدعى شد با توجه به امضاى قبلى بيمار، كادر درمانى هيچ مسؤوليت شرعى بر عهده ندارند؟

ج. در صورتى كه شرح تفصيل را براى تك تك بيماران ذكر كرده باشد و بعد خود مريض ـ با حفظ مشاعر (حواس) و كمالش ـ اذن داده باشد يا ولىّ او اجازه داده باشد، آن وقت پرشك مسؤوليت تكليفيّه ندارد و مسؤوليت وضعيّه (ضمان) هم ممكن است مرتفع باشد.

4) در فرض فوق اگر بيمار كاملاً بى هوش باشد، آيا مى توان از خويشان بالغ وى اجازه گرفت و يا با آن ها شروط فوق را انعقاد نمود؟

ج. اگر ولىّ خاصّ نداشته باشد، احتياط در مراجعه ى امر به حاكم شرع است.

5) در فرض فوق اگر بيمار، كاملاً بى هوش باشد و در حال حاضر هيچ شخص بالغ يا نابالغ كه خويشاوند وى باشد نيز در دسترس نباشد و از طرفى در خطر فورى باشد، جهت اجازه و شرط، آيا مى توان طبق وظيفه ى پزشكى هرگونه اقدام ممكن را بدون اجازه انجام داد؟ و اگر به علت خوف از عدم تأثير درمان و كمك به تسريع مرگ و مديون شدن، پزشك هيچ كارى انجام ندهد، آيا در اين صورت پزشك مسؤول خواهد بود؟ (گاهى مشاهده شده است اجل شخصى فرا رسيده است، ولى علت مرگ را به غلط به پزشك معالج وى نسبت مى دهند.)

ج. در صورتى كه احتمال استناد مرگ به معالجه باشد، معالجه بايد از روى اذن خود مريض يا ولىّ خاصّ يا ولىّ عام او (حاكم شرع) باشد و بعد از شرح مطالب به خود او يا ولىّ او ـ در صورتى كه با اين شرح اذن داشته باشد ـ ، مسؤوليّتى ندارد.

 

سلب مسؤوليت پزشك از عوارض درمان

513. به طور كلى و در تمامى روش هاى تشخيصى ودرمانى، اگر پزشك قبل از انجام هر عملى به بيمار خود و يا ولىّ او (اگر بيمار بالغ يا عاقل نباشد) متذكر شود كه اين روش ها از يك طرف ممكن است بى فايده باشند (و وقت و مال او را به هدر دهند) و از طرف ديگر ممكن است عوارض متفاوتى براى او داشته باشند، و بدين ترتيب با ذكر اين مطالب، پزشك، قبل از هرگونه معاينه و دستور روش هاى تشخيصى و درمانى و تجويز دارو، كاملاً از خود در قبال خسارات و عوارض احتمالى سلب مسؤوليت كند و بيمار ـ چه از روى ناچارى و چه از روى تمايل يا به ظاهر از روى تمايل ـ ، اين شرط را قبول نمايد، آن گاه در صورت اشتباه سهوى پزشك، در برابر هزينه هاى بيهوده، بى فايده بودن و يا عوارض ناشى از روش هاى تشخيصى و درمانى، آيا پزشك مسؤول است؟ (در صورتى كه وى حداكثر تلاش خود را نيز بكند).

ج. در صورتى كه عملش جايز بوده، مسؤوليّت تكليفى ندارد، و مسؤوليّت وضعيّة (ضمان) هم با استيذان رفع مى شود. و اگر دوران بين بى فايدگى و ضرر هست، نبايد اين عمل را انجام دهد.

ضررهاى مترتّب بر راديوگرافى و... با دستور پزشك

514. 1) در بسيارى بيمارى ها و اختلالات جسمانى، پزشك دستور انجام راديوگرافى، سى تى اسكن و... مى دهد كه مطمئنا (به خصوص براى برخى افراد) مضر مى باشد، ضمنا در خيلى از موارد، گرچه گاهى ممكن است اين آزمايشات باعث تشخيص قطعى نشود؛ اما مى تواند هميشه كمك كننده باشد، در فرض فوق، مسؤوليت پزشك در صورت ايجاد عوارض آزمايش ها تا چه حدّى است؟

ج. در صورتى كه احتمال هلاكت بدون اين آزمايش ها و احتمال هلاكت با اين آزمايش ها متساوى شد، نبايد كارى كند. هر كدام ترجيحى دارد، عمل به راجح كند؛ در اين صورت تكليفا مسؤوليتى ندارد. وضعا و ضمانا، مسؤوليت دارد كه آن هم با اخذ برائت از مريض يا ولىّ او ممكن است رفع شود.

2) گاهى اوقات، پزشك تنها جهت احتياط و مطمئن شدن در جهت تشخيص يا ردّ بيمارى احتمالى (مثل سل) درباره ى هر بيمار مشكوكى با هر علامت غير اختصاصى دستور راديوگرافى مى دهد، تا يك بيمارى مخفى احتمالى را كشف كند. در صورت وجود يا عدم وجود هرگونه بيمارى كه احتياج به راديوگرافى دارد، آيا پزشك در ايجاد عوارض احتمالى و هزينه ى بيهوده درمان مسؤول است؟

ج. از سابق جوابش معلوم شد.

 

حكم ضمان در عوارض شيمى درمانى

515. با توجه به اين كه پس از پيوند، شيمى درمانى ضرورى به نظر مى رسد و همين عمل باعث عوارض خفيف يا شديد در بيمار مى گردد، آيا پزشكى كه مجبور به انجام اين كار جهت عدم ردّ پيوند مى باشد، در ايجاد عوارض آن، مسؤول است؟

ج. در تقدير جوازش، با همان عملى كه مجوّز بوده است، ممكن است با مطّلع كردن بيمار بر تمام خصوصيّات، رفع ضمان شود.

 

اشتباه پزشك با استناد به اشتباه در آزمايش

516. با توجه به اين كه تشخيص بسيارى بيمارى ها يا اختلالات به وسيله ى آزمايش امكان پذير است و از طرفى امكان اشتباه در آزمايشگاه و تفسير آزمايش ها، هميشه وجود دارد، در صورت اشتباه آزمايشگاه و در نتيجه معالجه اشتباه پزشك، مسؤول خسارات و عوارض احتمالى كيست؟

ج. آن كه احتياط كرده است (به تأمّل صحيح و عدم سهل انگارى) مسؤول تكليفى نيست، امّا مسؤول وضعى و ضمان هست و در صورتى كه با شرح حال و اجازه گرفتن از مريض يا ولىّ او اين عمل را انجام دهد، شايد مسؤوليت ضمانى هم رفع شود.

 

مسؤوليت عوارض سؤال نكردن از باردارى

517. اگر پزشك از باردارى بيمار سؤال نكند و وى هم متذكر نشود، مسؤوليت عوارض احتمالى به عهده ى كيست؟

ج. خود پزشك بايد سؤال كند، بلكه علاوه بر سؤال اگر راهى هم دارد، بايد خودش تحقيق كند، زيرا معالجات گاهى تفاوت ضدّ و نقيض دارد.

518. به طور كلى آيا جواب منفى خانم بيمار در مورد پرسش پزشك از حاملگى وى (چه خود بداند باردار است و به هر علتى نگويد و چه نداند كه باردار است) از پزشك معالج در قبال عوارض احتمالى، رفع مسؤوليت مى كند؟

ج. اگر خلاف احتياط نكند، تكليفا مسؤوليّت ندارد، و اگر به حسب ضمان مسؤوليتش را با اخذ برائت از ولىّ او رعايت نكند، از شبهه ى مسؤوليّت خارج نيست.

 

عوارض عدم اطلاع يا تشخيص باردارى

519. با توجه به اين كه باردارى در هفته هاى اوّل، از روى ظواهر و گاه با روش هاى ساده چندان قابل تشخيص نيست و از طرفى بيشترين عوارض خطرناك روش هاى درمانى ـ تشخيصى مضرّ، در همين زمان، آن هم به صورت اختلالات شديد در جنين، رخ مى دهد و بدين ترتيب چون يا به علت كمبود امكانات يا عدم فرصت كافى يا عدم تمايل بيمار به صرف هزينه هاى تشخيص باردارى، يا عدم اطلاع وى از باردارى خود و در نتيجه جواب منفى دادن وى در مورد پرسش پزشك از باردارى وى و حتّى گاهى عدم امكان تشخيص به وسيله ى روش هاى مدرن به علت جواب هاى منفى كاذب آزمايشات، پزشك نمى تواند تشخيص دهد و يا نمى داند كه بيمار باردار است، روش هاى تشخيصى ـ درمانى مختلف را براى وى به كار مى گيرد. در صورت ايجاد عارضه در مادر يا جنين، آيا پزشك معالج مسؤول است؟

ج. اگر خلاف احتياط نكند، از حيث تكليف مسؤوليت ندارد. از حيث ضمان نيز بدون اخذ برائت صحيح، خارج از شبهه ى مسؤوليّت نيست.

 

فراموش كردن ضرر دارو براى خانم باردار يا شيرده

520. اگر پزشك ـ باتوجه به گستردگى موضوع ـ ، نداند و يا فراموش كرده باشد كه دارو يا روش تشخيصى وى براى خانم هاى باردار يا شيرده مضر است، مسؤوليت پزشك در صورت ايجاد عارضه در جنين يا مادر در چه حدّ است؟

ج. بدون تبرّى و اخذ برائت از مريض يا از ولىّ، ضامن است.

 

تجويز مضر با علم به عدم اضرار

521. اگر پزشك دارو يا روش تشخيصى را كه در حال حاضر كاملاً غير مضر شناخته شده به خانم باردارى توصيه كند اما بعدا مشخص گردد اين اعمال براى مادر يا جنين كاملاً مضر بوده اند، همان طور كه اين مورد در تاريخ پزشكى رخ داده است، آيا پزشك در قبال عوارض حاصله از اين موارد، مسؤوليتى به عهده خواهد داشت؟

ج. اگر خلاف احتياط نكرده باشد (مثل عدم تأمّل صحيح و مسامحه كارى)، مسؤوليت تكليفيّه ندارد؛ امّا ضمان، شايد داشته باشد.

 

جرّاحى بيمارى كه حتما مى ميرد

522. گاهى اوقات مطمئن هستيم كه يك بيمارى، بيمار را نهايتا به زودى خواهد كشت. از طرفى مى دانيم با يك عمل درمانى (مثل جرّاحى) ممكن است يا بيمار بهبودى نسبى و احتمالى پيدا كند و يا حتى زودتر از موعد از دنيا برود، وظيفه ى ما در چنين حالتى چيست؟ اگر با اين كار به تسريع مرگ بيمار كمك كنيم، آيا مديون مى باشيم؟ اگر اقدام به درمان نكنيم، آيا مسؤول هستيم؟ (با توجه به اين كه گاهى نتيجه ى كار كاملاً نامشخص است.)

ج. نمى توانيد آن عمل را انجام بدهيد.

 

استفاده از روش هاى خطرناك براى زنده ماندن بيشتر

523. اگر بدانيم يا احتمال زياد بدهيم كه يك بيمار در اثر بيمارى (مثل برخى سرطان ها) به زودى خواهد مرد، آيا مجازيم فقط براى افزايش طول عمر وى (هر چند به مدت كوتاه) روش هاى درمانى خطرناك و بسيار پرعارضه را (مثل شيمى درمانى كه گاهى عوارض آن شديدتر از بيمارى اوليه است) براى وى تجويز كنيم؟

ج. نمى توانيد.

 

عوارض و هزينه ى آزمايش داروهاى مختلف بر بيمار

524. در برخى بيمارى ها (همانند فشار خون بالا، به علت عوامل ناشناخته ى ايجاد كننده ى آن)، طبق روش معمول كه اجراى آن طبق علوم روز ضرورى است، يك يا چند دارو به كار برده مى شود و در صورت عدم تأثير، داروهاى ديگرى به كار برده مى شود، با توجه به اين كه اين داروها از يك طرف در افراد مختلف همگى مؤثر نيستند و ممكن است در شخصى، درمان هاى اوليه و در شخص ديگرى درمان هاى آخر مؤثر باشند و از طرف ديگر، هر يك از داروها داراى عوارض خاصى هستند، آيا پزشك معالج (كه در حقيقت داروهاى مختلف را به ترتيب در مورد بيمار آزمايش مى كند) در قبال هزينه ى اضافه يا عوارض داروها مسؤول است؟

ج. در صورتى كه احتمال خطرِ ترك معالجه با احتمال خطر با معالجه مساوى باشد، نمى تواند. اگر مساوى نباشد، احتياطا با اذن ولىّ اين عمل را انجام بدهد.

 

معالجه سريع و پرخطر يا كم خطر و كم اثر

525. گاهى در بيمارى هايى ـ مانند برخى عفونت هاى نه چندان مهم ـ ، پزشك جهت تسريع بهبودى يا اطمينان از اين كه داروى تجويزى وى بسيار قوى است و در مورد خيلى از عفونت ها مى تواند مؤثر باشد و يا به خاطر اين كه از هزينه ى درمان بيمار و مراجعات مكرر وى بكاهد، اقدام به تجويز داروهايى مى كند كه ضررهاى آن ها كاملاً شديد بوده و به اثبات رسيده است و اين در حالى است كه شايد بتوان از طريق داروهاى ديگرى كه ضرر بسيار كمترى دارند، ولى ممكن است با عدم اطمينان كامل و هزينه ى زيادتر همراه باشند، بيمار را معالجه نمود. با چنين فرضى، بهترين كار چيست؟ انتخاب راه سريع و پرخطر يا راه كم خطر و احيانا نامؤثر؟

ج. به حسب ظاهر، راه دوّمى مقدّم است.

 

استفاده از داروهاى مشابه داروى اصلى

526. در صورتى كه داروهاى كاملاً مؤثّر، به هر علّتى در دسترس نباشند، آيا پزشك مى تواند داروهايى را كه احتمال مى دهد مؤثر باشند تجويز كند؟ در صورت عدم موفقيّت، آيا پزشك در قبال عوارض احتمالى اين داروها و يا هزينه ى بيهوده اى كه بر بيمار تحميل شده مسؤول و مديون است؟

ج. با اجازه گرفتن از مريض يا ولىّ او و عدم احتمال ضرر بر اين داروها، اگرچه فايده ى كامل ندارد، مانعى ندارد و ظاهرا مسؤوليتى ندارد.

 

وظيفه ى پزشك در صورت عدم توانايى بيمار در تهيّه ى دارو

527. اگر تشخيص بيمارى به درستى صورت گيرد، ولى داروى مؤثر در دسترس نباشد و يا بسيار گران باشد و بيمار قادر به تهيه ى آن نباشد، آيا پزشك معالج ملزم به تهيه ى آن دارو به هر طريق ممكن براى بيمار مى باشد؟

ج. در واجب كفايى با ديگران شريك است، فقط اعلام به ديگران واجب اختصاصى او است.

 

مرگ يا تشديد بيمارى در اثر نبود امكانات كافى

528. اگر در اثر كمبود امكانات تشخيصى كافى، تشخيص ممكن نگردد، در نتيجه مداواى لازم صورت نگيرد و بيمارى تشديد يا منجر به مرگ شود، آيا پزشك معالج مسؤول است؟

ج. اگر بگويد و اعلام كند كه تشخيص آن در دست من نيست، به طورى كه تأخير معالجه مستند به او نباشد و بتوانند به ديگرى مراجعه كنند، از آن جهت كه طبيب است، مسؤول نيست، و در واجب كفايى با ديگران شريك است، مگر در اعلام به ديگران كه براى وى واجب اختصاصى است.

 

تشديد بيمارى يا مرگ در اثر فراموشى يا عدم تشخيص پزشك

529. اگر پزشك به علت فراموشى انواع و علايم بيمارى ها (به خاطر گستردگى موضوع)، بيمارى شخص را تشخيص ندهد و لذا نداند داروى مناسب چيست و در نتيجه اصلاً دارويى تجويز نكند، در صورتى كه بيمارى تشديد و يا منجر به مرگ گردد، اين پزشك در چه حدّى مسؤول است؟

ج. بايد بگويد و اعلام كند. كه علاجش دست من نيست. در صورت عدم تشخيص و اعلام اين مطلب، به طورى كه تأخيرش از جانب اين شخص نباشد، مسؤوليتى ندارد.

 

تجويز سهوى داروى غير مؤثّر يا مضرّ

530. با توجه به گستردگى بسيار زياد علوم پزشكى كه واقعا امكان فراگيرى و همراه با آن به خاطر سپردن تمامى بيمارى ها و تمامى داروهايى كه بر همه ى بيمارى ها مؤثرند و نيز عوارض آن ها، وجود ندارد، اگر پزشك به علت فراموشى، بنا به حدس خود، چه در موارد اورژانس و چه غير اورژانس، جهت نجات جان يا تسكين آلام بيمار، سهوا اقدام به تجويز دارويى غير مؤثر بر بيمارى كند كه بيمار را متحمّل هزينه ى بيهوده يا عوارض جانبى كند، در اين صورت آيا پزشك مسؤول و مديون است؟ (در صورتى كه امكان ارجاع به متخصّص ديگرى هم نباشد).

ج. تكليف؛ داير مدار علم خودش و تشخيص خودش است، ضمان؛ داير مدار اين است كه پزشك سبب تلف شدن مال يا صحّت بيمار گردد. براى ضمان اگر مطلب را به مريض يا ولىّ او آشكار كرد و آن ها اذن و اجازه دادند و معناى اذن آن ها اين بود كه شما معالجه را با اين شرايط انجام دهيد، در اين صورت ممكن است بگوييم كه ضامن هم نمى شود.

 

عدم جواز تجويز داروى مضرّ با اصرار مريض

531. اگر پزشك بنا به اصرار بيمار، دارويى تجويز نمايد يا ساير اقدامات درمانى كه مضرّ است انجام دهد، در صورت ايجاد عارضه، مسؤول كيست؟

ج. به اصرار مريض نبايد اعتنا كند، به وظيفه ى خودش كه تشخيص داده بايد عمل كند.

 

تجويز داروهاى مسكّن با عوارض درازمدّت

532. اگر دارويى، نه براى نجات جان بيمار بلكه جهت تسكين و مداواى بيمارى هايى كه باعث آزار بيمار مى شود (همانند تب، خارش، درد، زخم و...) مصرف شوند و بدانيم يا احتمال دهيم كه اين داروها مؤثرند و با توجه به اين كه اكثر داروهاى مؤثر، در كوتاه يا درازمدت داراى عوارض زيادى مى باشد، در صورت تجويز پزشك و ايجاد عارضه (كه گاهى بدتر از بيمارى اوليه مى باشد)، آيا پزشك مسؤوليتى به عهده خواهد داشت؟(لازم به ذكر است شايع ترين و بيشترين تجويز دارو در چنين موارد صورت مى گيرد و اهميّت فراوانى دارد).

ج. اگر دورترين راه از هلاك را رعايت كند، مسؤوليتى ندارد.

 

توقّف نجات جان بر مصرف داروى مضرّ

533. به طور كلّى اگر با توجه به علوم امروزى بدانيم يا احتمال دهيم كه نجات جان بيمار وابسته به مصرف دارو يا داروهاى خاصّى مى باشد كه مضرّند و اين ضررها به احتمال قوى براى همگان رخ خواهد داد؛ و با تجويز پزشك، شخص دچار يك يا چند مورد از اين عوارض شود، آيا پزشك مسؤول است؟

ج. بايد ملاحظه ى دورترين راه از هلاك را بنمايد و احتياطا از مريض يا ولىّ او استيذان كند.

عدم انجام شدن آزمايشات لازم

534. اگر فرصت و امكان آزمايش وجود داشته باشد؛ اما به دلايل ديگرى ـ همانند هزينه اى كه به بيمار تحميل مى شود (واحيانا وى حاضر نيست)، امكاناتى كه براى ما وجود ندارد يا وقتى كه از بيمار مى گيرد ـ ، آزمايشات لازم صورت نگيرد و شخص دچار عارضه شود، در اين صورت آيا پزشك مسؤول است؟

ج. طبيب با غير طبيب شريكند در اين كه بايد (به واجب كفايى) نفس محترمه را از هلاكت حفظ نموده و معالجه كنند، هر چند با كمك هاى مردمى يا بيت المال، اگر در دسترس باشد و طبيب واجب اختصاصى ندارد؛ مگر اين كه اگر او چيزى را مى داند كه با احتمال تأثير بايد به ديگران اعلام كند و در صورتى كه نتواند معالجه نمايد، مسؤوليتى ندارد.

 

تجويز داروى حساسيّت دار بدون تست

535. 1) با توجه به اين كه ممكن است جان بيمار اورژانسى (فورى) در خطر باشد و زمانى جهت تعيين حسّاسيّت فرد به دارويى خاص وجود نداشته باشد، اگر با تجويز دارو، بيمار به آن حسّاسيّت پيدا كند و دچار عوارض شديد يا مرگ شود، آيا فرد معالج در قبال اين عوارض، مسؤوليتى خواهد داشت؟

ج. ظاهرا اگر احتمال هلاك با مرض سابق با احتمال هلاك به معالجه ى لاحقه متساوى باشد، نمى تواند معالجه كند.

2) اگر با توجه به علوم امروزى، امكان تعيين حسّاسيّت يك دارو وجود نداشته باشد، آيا پزشك در صورت ايجاد عارضه مسؤول است؟

ج. از جواب اوّل معلوم شد.

 

درجه ى خبره بودن و تخصّص پزشك

536. با توجه به اين كه اگر بخواهيم طبابت پزشك را با توجه به مشكلات متعدد و در صورت مواجهه با اين مشكلات، تنها در صورتى مجاز بدانيم كه وى در اين زمينه داراى تخصّص و تجربه ى كافى باشد، عملاً مسايل درمان با اختلال كامل روبرو خواهد شد زيرا:

اولاً هر پزشكى تا رسيدن به اين تخصص و تجربه ى كافى بايد همان مراحل اوليّه را طى كند (كه همان دوران بدون تجربه و تخصّص است). ثانيا به علت جمعيّت زياد، امكانات كم، فرصت هاى ناكافى و ده ها علل ديگر (حداقلّ در كشور ايران) نمى توان انتظار داشت پزشكانى كه از ابتدا كاملاً مسلّط باشند به طبابت بپردازند.

1) در مواردى پزشك داروى مؤثّر بر بيمارى يا عوارض خطرناك آن را فراموش نموده و فرصت و امكانات كافى جهت دسترسى به اطلاعات كافى يا پزشك متخصص ديگرى نيز ندارد.

2) يا مطمئن است كه داروى خاصى براى بيمارى مفيد است. اما هم چنين مطمئن است و يا احتمال مى دهد كه در صورت تجويز آن دارو عوارضى خفيف يا شديدتر از خود بيمارى و حتى مرگ در اثر اين دارو، گريبان گير اين بيمار خواهد شد. (كه البته 1 و 2 شامل مسايل تشخيصى نيز مى باشد).

آيا پزشك در اين حالات مى تواند مريض را به حال خود بگذارد و چنين فرض كند كه: گويا پزشكى موجود نبوده است و قضا و قدر الهى هر چه باشد بر او جارى خواهد شد و بدين ترتيب خود را در معرض مؤاخذه مادى و معنوى حاصل از عوارض احتمالى و هزينه هاى نابه جاى آن قرار ندهد و كار وى را به خدا واگذارد كه يا خود بهبودى نسبى يابد و فرصت تحقيقات بعدى فراهم گردد و يا به تدريج دچار عوارض و مرگ گردد. اصولاً در چنين مواردى كه پزشك نمى داند براى نجات جان يا رفع و تسكين آلام يك بيمار چه كارى انجام دهد وظيفه ى او چيست؟ درمان هاى بدون اطمينان و غير قابل اعتماد (كه ممكن است خود آن ها باعث مرگ يا عوارض شديدتر شوند) يا عدم هر گونه اقدام درمانى؟ اگر پزشك با اقدام به درمان نامطمئن، موجب خسارت و مرگ مريض گردد، آيا مسؤول است؟ آيا اگر اقدام به هيچ درمانى نكند (با توجه به علل و توضيحات فوق)، مسؤولّيتى متوجّه اوست؟ اين موضوع با توجه به اين نكته بايد در نظر گرفته شود كه گاهى، فرصت هيچ مشورت و ارجاع بيمار به پزشكان متخصّص و آگاه ديگرى وجود ندارد (مثلاً گاهى پزشكى كه داراى تجربه ى كافى نباشد، با بيمارى در حالت بى هوشى مواجه مى شود كه نمى داند به طور مثال اين بيمار در اثر كمبود يا ازدياد قند در بدنش دچار بى هوشى شده و در اين حالت طبيعى است كه درمان كاملاً متناقض است و باعث اشتباه پزشك مى شود).

ج. در صورت مساوات احتمال تأثير معالجه و ترك آن بايد معالجه نكند.

 

سرايت بيمارى به پزشك

537. بيمارى مبتلا به بيمارى مسرى و مهلك ـ مانند ايدز ـ است و پزشك معالج را عمدا يا غفلتا از آن مرض آگاه نمى كند و پزشك در جريان معالجه، مبتلا به آن مرض مى شود و فوت مى كند. آيا بيمار مسؤوليتى دارد؟

ج. اگر سرايت مرض معلوم بوده است، بيمار ضامن ديه ى پزشك است.

 

تماس دست پرستار با بدن مرد

538. حكم تماس دست هاى پرستار زن با بدن بيمار مرد چيست؟

ج. جايز نيست، مگر در مورد ضرورت.

 

جراحى زن توسط پزشك مرد

539. آيا جايز است دكتر مرد بيمار زن را جراحى كند، در حالى كه بايد بدن او را لخت كنند؟

ج. اگر دسترسى به دكتر زن نباشد، در حدّ ضرورت جايز است نه بيشتر.

540. اگر واگذارى و هديه اعضاى بدن موجب تسريع مرگ شود، چه وجهى دارد؟ آيا مى توان وصيت كرد بعد از مرگ مغزى، اعضاى بدن شخص را به ديگران بفروشند يا هديه دهند؟ در صورت مرگ مغزى، فروش اعضاى بدن شخص مورد نظر چه حكمى دارد؟

ج. در مورد مزبور مطلقا جايز نيست.

541. آيا زن مى تواند براى امرار معاش و يا تهيه جهيزيه دخترش بدون اذن شوهر، اعضاى بدن خود را (مثل كليه) به ديگران بفروشد؟

ج. خير، نمى تواند.

542. آيا مى توان به اقوام نزديك خود از اعضاى رييسه بدن (مثل چشم كه موجب ايجاد نقص و عيب در شخص مى شود) اهدا نمود؟ آيا مادر مى تواند اعضاى بدن خود را در اختيار دخترش كه ازدواج نموده است قرار دهد؟

ج. جايز نيست.

 

فروش اعضاى محكومين به اعدام

543. آيا كسانى كه به دلايلى محكوم به اعدام هستند، آيا مى توانند اعضاى بدن خود را هم چون كليه و... را به ديگران بفروشند، يا هديه دهند؟

ج. خير، جايز نيست.

 

فروش اعضاى ميّت توسط بيمارستان

544. آيا بيمارستان بدون اجازه يا وصيت ميّت، مى تواند از اعضاى بدن وى جهت حفظ جان انسان هاى مؤمن استفاده كند؟ در صورت فقدان وارث چه وجهى دارد؟ و در صورت وجود وارث و عدم اطلاع آن ها چه وجهى خواهد داشت؟

ج. در صورت توقف نجات مسلمانى بر آن، كه راه نجات او منحصر به دادن آن عضو ميّت باشد و تهيه ى آن از غير مسلمان هم ممكن نباشد، جايز است.

ديه در قبال هديه اعضا

545. در صورت هديه اعضاى بدن، آيا ديه به آن اعضا تعلق مى گيرد؟ و اگر ديه تعلق مى گيرد، چه كسى بايد آن را بپردازد؟

ج. در موردى كه شرعا جايز باشد، ديه ندارد.

 

ضرر رساندن پزشك به بيمار

546. پزشكان كم تجربه كه گاهى باعث ضرر مالى و جانى به بيمار مى شوند، آيا طبابت آنان از نظر شرعى اشكال دارد؟

ج. بله، اشكال دارد و چه بسا ضمان آور باشد. (و توضيح بيشتر در مسأله ى 1747 و 1748 رساله آمده است.)

 

تشريح جسد مسلمان

547. آيا كسى كه جسد مسلمان را تشريح كرده، بايد ديه بدهد؟

ج. بله.

548. در سالن تشريح، گاهى از اجساد متعلق به ايرانيان مسلمان استفاده مى شود، آيا قطعه قطعه كردن آن ها اشكالى ندارد؟

ج. حرام است.

 

مسأله ى طهارت عضو مقطوع پيوند شده

549. اگر در عمل جرّاحى، عضوى از بدن را قطع كنند و به جاى ديگر بدن پيوند دهند، حكم عضو مقطوع از جهت نجاست و طهارت چيست؟

ج. عضو مقطوع ميته مى شود و تا عرفا جزو بدن نشده، نجس است و براى وضو و نماز مشكل پيدا مى شود و اين كار در صورت اضطرار، جايز است ودر غير اين صورت خلاف احتياط است.

عوارض استفاده از اعضاى بدن شخص زنده براى ديگرى

550. اگر پزشك احتمال دهد با برداشتن يك يا چند عضو از شخصى كه زنده است، در آينده نزديك يا دور، وى دچار عوارض خفيف يا شديد خواهد شد و از طرفى نجات جان بيمار ديگرى وابسته به همين كار باشد و مورد ديگرى نيز در دسترس نباشد، آيا بدون آگاهى دادن به شخص پيوند دهنده، چنين كارى جايز است؟ اگر به وى اطلاع داده شود و با تمايل وى عضو پيوندى از بدنش خارج شود، در صورت ايجاد عارضه در وى، آيا پزشك مسؤول است؟

ج. نمى توانيد چنين كارى انجام دهيد، جواز اين كار، هر چند با اجازه ى صاحبش باشد (براى غيرمعصوم كه قابل اختلاف نيست) از حيث تكليف و ضمان بى شبهه نيست. بلى در مورد معصوم ـ عليه السّلام ـ كه حفظ نفس معصوم ـ عليه السّلام ـ اهمّ است از حفظ ديگران، تا چه رسد به اين كه جان معصوم ـ عليه السّلام ـ در خطر باشد، و هم چنين اگر مورد اجازه ى امامِ اصل باشد، جايز است.

 

پيوند اعضاى خوك به بدن انسان

551. آيا مى توان از اعضاى بدن خوك به انسان پيوند زد؟

ج. در صورتى كه نجات بيمار از هلاك، متوقّف بر اين عمل باشد، به طورى كه اضطرار داشته باشد، مانعى ندارد.

 

اطمينان يا احتمال ردّ پيوند

552. اگر مطمئن باشيم و يا احتمال دهيم كه پيوند عضو به بدن بيمار ردّ خواهد شد و نهايتا مفيد نخواهد بود، آيا مجازيم با خوش بينى و به عنوان كمك به بيمار، از بدن فرد زنده يا مرده ى ديگرى عضوى را جدا و به آن بيمار پيوند بزنيم؟

ج. در مورد مرده هم جايز نيست تا چه رسد به زنده.

ديه ى برداشتن عضو از شخص زنده

553. آيا برداشتن عضو از بدن فرد زنده جهت پيوند، مستلزم پرداخت ديه مى باشد؟

ج. در تقدير جواز، بايد استحلال (طلب حلاليّت) بشود، هر چند با پرداخت ديه يا ارش.

 

سزارين

554. آيا سزارين اشكال دارد؟

ج. در مورد ضرورت، جايز است.

 

جلوگيرى از باردارى

555. جلوگيرى از باردارى به وسيله بستن لوله رحم چه حكمى دارد؟

ج. حرام است.

 

به هوش آوردن بيمار با سيلى

556. گاهى براى به هوش آوردن بيمار لازم است شوك ها و دردهاى زيادى به وى وارد ساخت ـ مثلاً گاهى سيلى به وى مى زنند يا دندان او را بدون بى حسى مى كشند و يا به استخوان او آمپول تزريق مى كنند ـ آيا چنين اعمالى موجب ضمان و اثبات ديه مى شود؟

ج. هر چه جايز بلكه لازم است، ولى ديه ندارد مثل ساير معالجات؛ لكن به شرط عدم تجاوز از حدّ.

 

تجويز پزشك به استمنا

557. آيا تجويز پزشك به عمل استمناء مجوز شرعى آن مى تواند باشد؟

ج. خير، اجازه پزشك مجوّز شرعى نيست.

دندان مصنوعى غير قابل استفاده

558. اگر كسى سفارش دندان مصنوعى به دندانساز داد و وجهى نيز به او پرداخت نمود، اگر آن دندان به لثه هايش نخورد، آيا بيمار مى تواند پول خود را پس بگيرد، يا دندانساز حق دارد بقيه پول خود را طلب كند؟

ج. بيمار مى تواند پول خود را پس بگيرد.

 

نجاست الكل طبى

559. آيا الكلى كه براى ضد عفونى، پس از تزريقات به كار برده مى شود، نجس است؟

ج. احتياط در اجتناب است.

 

نماز مريض با پماد آغشته به الكل سفيد

560. بيمار، پمادى را كه با الكل سفيد ساخته مى شود، با تجويز پزشك به صورت مى مالد و با آن نماز مى خواند. آيا نمازش صحيح است؟

ج. احتياط در قضاى آن نمازها است.

 

لمس و نظر به مقعد براى معاينه و معالجه

561. 1) با توجه به اين كه جهت معاينه ساده ى پروستات، حتما بايد از طريق مقعد، بيمار را مورد بررسى قرار داد تا تشخيص قطعى بيمارى هاى پروستات داده شود، هم چنين در بسيارى بيمارى هاى آلات ادرارى ـ تناسلى، مشاهده و گاه لمس آن ها ضرورى است، آيا در چنين مواردى، پزشك مرد مى تواند بيمار مرد را بدون اشكال شرعى معاينه نمايد؟ اگر با عدم انجام اين معاينه، متوجه بيمارى نشود و بيمارى (مثلاً سرطان) پيشرفت كند، آيا پزشك مسؤول است؟ (با توجه به اين كه استفاده از آينه، هميشه امكان پذير نيست و در ضمن عمل لمس را نيز بايد با ديد كامل با دست انجام داد و از اين رو در حال حاضر در تمامى مراكز درمانى اين معاينه مستقيما انجام مى شود).

ج. در صورتى كه زوجه ى بيمار، طبيب ماهرى نباشد ـ مثل مرد ـ ، طبيب مرد با اكتفاى بر ضروريات مى تواند.

2) طبق نظرات علوم پزشكى، يكى از معايناتى كه امروزه در هر بيمارى (به خصوص در بيمارى هاى ادرارى ـ تناسلى) جزو معاينات اصلى اوليه به شمار مى آيد (گرچه در انجام آن، متأسفانه يا خوشبختانه مسامحه مى شود) عملى به نام «توشه ركتال» (يك نوع معاينه ى نظرى و لمسى از طريق مقعد) مى باشد اين معاينات گاهى به علت احتياط در جهت تشخيص يا ردّ برخى بيمارى ها انجام مى شود و گاهى در تشخيص برخى بيمارى ها بسيار مؤثر و روش كم خرج و ساده اى به نظر مى آيد. آيا پزشك مرد مجاز است چنين معاينه اى را چه جهت آموزش (به وسيله ى دانشجويان) و چه جهت تشخيص احتمالى يا قطعى در مورد بيمار مرد انجام دهد؟ اگر با عدم انجام آن، متوجه بيمارى و راه درمان وى نشود، آيا مسؤول است؟

ج. با همان شروط مذكوره در سابق مانعى ندارد.

 

لمس و نظر به مو براى معالجه

562. در صورت لزوم مشاهده و لمس موهاى خانم بيمار، جهت معاينه توسط پزشك مرد، حكم شرعى چيست؟

ج. در صورت عدم مماثل (پزشك زن) و اكتفاى بر ضروريّات، مانعى ندارد.

 

لمس بدن بيمار از روى لباس

563. در صورت لزوم، به طور كلى لمس بدن خانم بيمار از روى لباس چه صورتى دارد؟ (چه پزشك خانم در دسترس باشد و چه نباشد)

ج. مانعى ندارد.

موارد مختلف آموزشى در دوره ى پزشكى

564. با توجه به اين كه هر پزشكى در طول دوران دانشجويى خود بايد (هر چند مختصر) از انواع و اقسام اختلالات و بيمارى ها چه در مورد آقايان و چه خانم ها آگاهى بيابد و آموزش ببيند (اعم از انجام معاينات كامل، آگاهى از بيمارى هاى زنان و چگونگى انجام زايمان سالم و...) و با توجه به اين كه در مورد دانشجويان، اين موارد بيشتر آموزشى هستند تا درمانى (يعنى ممكن است نجات جان بيمار در همان زمان وابسته به اين معاينات نباشد، اما به وسيله ى اين آموزش كه در بيمارستان هاى آموزشى صورت مى گيرد، دانشجو براى مراحلى كه در آينده زندگى بيماران وابسته به وجود او خواهد بود آماده مى شود) و از اين رو، هر يك از دانشجويان در دوره هاى مختلف، ملزم و مجبور به گذراندن واحدهاى درسى در تمامى بخش هاى بيمارستان اعم از زنان و مردان، فراگيرى تمامى مسايل و امتحان دادن در پايان دوره مى باشند (تا بتوانند در نهايت فارغ التحصيل موفّقى باشند)، با در نظر گرفتن تمامى اين شرايط، بفرماييد تكليف و وظيفه ى دانشجو چيست؟ آيا مى تواند به خاطر رعايت مسايل شرعى، از فراگيرى كامل بسيارى مسايل بگذرد و در نتيجه در گذراندن واحدهاى درسى هم ناموفق باشد يا در هر شرايطى و با هر وسيله اى بايد به فراگيرى صحيح كارش بپردازد تا در آينده، كمتر دچار مشكل شود؟ و به طور كلى چگونه مى توان بين وظيفه ى پزشكى و دانشجويى (كه در كتب پزشكى، بر انجام آن هاتأكيد شده) و وظيفه ى شرعى و اسلامى (كه طبيعتا نبايد با وظيفه ى پزشكى تناقض داشته باشد) جمع كرد؟

ج. با رعايت شروط و اكتفاى بر ضروريّات در تعليم و تعلّم، زيادتر از آن چه را كه به آن مضطرّ است، نرود.

 

محدوده ى معاينه توسط پزشك نامحرم

565. اگر پزشك مرد مجبور به معاينه بيمارِ خانم شد و يا بيمارِ مرد ناچار به مراجعه به پزشك زن شد، با توجه به اين كه در صورت رعايت كامل مسايل شرعى و اخلاقى، در معاينه ى كامل نامحرم شايد بتوان گفت بيش از 90% معاينات كه در كتب پزشكى به انجام آن ها تأكيد شده است، بايد انجام نگيرند، اگر با اين گونه معاينه ى سطحى و غير كامل، بيمارى وى تشخيص داده نشد و درمان كامل صورت نگرفت، آيا پزشك مسؤول است؟ اگر مسؤول است، چاره چيست؟ آيا برخلاف مسايل شرعى عمل كند؟ (تذكر اين نكته ضرورى است كه پزشكان متخصص و مجرّب، بدون احتياج به معاينات كامل ممكن است بتوانند تشخيص و درمان انجام دهند اما براى اطباء نامجرّب و دانشجويان، تا رسيدن به اين مرحله، زمان زيادى لازم است).

ج. بايد از همان اوّل ملاحظه يقين در معالجه را بكند و آن چه شرط كار است رعايت كند. و در صورت احتمال خطر با نبودن پزشك هم جنس، كه در مهارت مساوى او باشد، آن چه مورد ضرورت است، مغتفر و بخشوده است.

 

مراجعه زن به پزشك مرد و وظيفه ى پزشك

566. تخصص هاى علوم پزشكى بسيار زياد است و متخصصين خانم در هر رشته، معمولاً ـ به جز در برخى رشته ها ـ نادر يا كم مى باشند. در شهرهاى كوچك و بزرگ به علت تعداد زياد بيماران و تعداد كم پزشك يا تحميل هزينه گزاف، (همان طور كه بسيار شايع است) خانم هاى بيمار به پزشك مرد مراجعه مى كنند؛ در اين صورت وظيفه پزشك مورد مراجعه چيست؟ آيا اگر بتواند و يا احتمال دهد كه مى تواند با معاينات مختلف و ضرورى بيمارى را تشخيص و درمان كند، مكلّف است چنين كارى را انجام دهد يا بايد بيمار را به يك پزشك خانم ارجاع دهد؟ (در شرايطى كه خيلى از بيماران، به دلايل فوق قادر به اين كار نيستند)، آيا در صورت ارجاع و تأخير در تشخيص و درمان بيمارى وى، اين پزشك مسؤول است؟

ج. در مورد احتمال خطر ـ هر چند خطر در صحّت ـ و ضرورت، بايد به كسى كه ماهرتر است مراجعه شود، اگرچه مرد باشد. و مرد هم بايد به قدر ضرورت اكتفا كند، به طورى كه اگر با آينه مى تواند تشخيص بدهد، با نگاه كردن تشخيص ندهد و اگر با دست پوشيده بتواند لمس ومسّ كند، بدون حايل نكند و مانند اين احتياطات.

 

معاينه ى بيمار خانمى كه جانش در خطر است

567. 1) اگر بيمارِ خانمى كه جانش در خطر است، به تنها پزشك مرد روستاى دورافتاده مراجعه كند، آيا اين پزشك مجاز است هرگونه معاينه ى ضرورى را در مورد بيمار انجام دهد؟

ج. اگر مريض به پزشك هم جنس (زن) دسترسى ندارد، مى تواند.

2) در فرض فوق اگر جان بيمار در خطر نباشد، بلكه بيمارى خفيف يا متوسط وجود داشته باشد، آيا بيمارِ خانم حتما بايد به پزشك خانم در شهر مراجعه كند و يا در همان جا پزشك مرد مجاز است با انجام معاينات ضرورى، اقدام به تشخيص و درمان نمايد؟

ج. با پيدا نشدن پزشك هم جنس، فرقى نمى كند جانش در خطر باشد يا صحّتش در خطر باشد.

 

مراجعه زن به پزشك مرد

568. آيا مراجعه زن به پزشك مرد، در صورتى كه پزشك زن در آن رشته موجود باشد جايز است؟ با توجّه به اين كه غالبا به او نگاه مى شود و گاهى هم از او معاينه به عمل مى آيد.

ج. بايد از نظر و لمس حرام خوددارى شود.

 

مراجعه ى زن به پزشك مرد با فقدان زن حاذق

569. اگر پزشكِ حاذقِ زن نباشد، مراجعه زن به پزشك مرد، چه حكمى دارد؟

ج. ضرورت باشد، جايز است.

آمپول زدن توسط نامحرم

570. آمپول زدن توسط مرد نامحرم چگونه است؟

ج. اگر آمپول زن هم جنس نباشد و ضرورت باشد، مانعى ندارد.

 

انجماد بيمار لاعلاج

571. قرار دادن انسانى كه مبتلا به بيمارى لاعلاج است، در حالت انجماد و احياى مجدّد او بعد از چندين سال و پس از كشف درمان بيمارى او، چه حكمى دارد؟

ج. جايز نيست.

شکیات نماز

شكهايى كه نماز را باطل مى كند از اين قرار است .
1 - شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى ، مثل نماز صبح و نماز مسافر. ولى شك در نماز مستحب دو ركعتى و بعضى از نمازهاى احتياط، نماز را باطل نمى كند
2 - شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى
3 - اگر در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر
4 - اگر در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوّم ، شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر
5 - شك بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج
6 - شك بين سه و شش و بيشتر از شش
7 - شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است
8 - شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش .
شكهايى كه نبايد اعتنا شوند
مساءله 238:
شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد عبارت است از:
1 - در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است ، مثل آنكه (( در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه ))
2 - شك بعد از سلام نماز
3 - شك بعد از گذشتن وقت نماز
4 - شك كثير الشك ، يعنى ، كسى كه زياد شك مى كند
5 - شك امام در شماره ركعتهاى نماز، در صورتى كه ماءموم شماره آنها را بداند و نيز شك ماءموم در صورتى كه امام شماره ركعتهاى نماز را بداند
6 - شك در نماز مستحبى
شكهاى صحيح نماز
مساءله 239 :
در نُه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند، بنابر احتياط، بايد فكر كند و اگر يقين يا گمان به يك طرف از شك پيدا كرد، همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند و گرنه به دستورهايى كه گفته مى شود عمل كند.
نُه صورت شك بدين قرار است
1 - شك بين دو و سه ، بعد از سر برداشتن از سجده دوم ، بنابر اظهر بايد بنا بگذارد به اينكه سه ركعت خوانده و يك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد.
2 - شك بين دو و چهار، بعد از سر برداشتن از سجده دوم ، كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند و بعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند.
3 - شك بين دو و سه و چهار، بعد از سر برداشتن از سجده دوم ، كه بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته بجا آورد.
4 - شك بين چهار و پنج ، بعد از سر برداشتن از سجده دوم ، كه بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز، دو سجده سهو بجا آورد.
اگر بعد از ركوع ركعتى كه در آن شك كرده و پيش از سر برداشتن از سجده دوم ، اين شك براى او پيش آيد، بنابر احيتاط واجب ، بايد نماز را دوباره هم بخواند.
5 - شك بين سه و چهار، كه در هر جاى نماز باشد، بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد.
6 - شك بين چهار و پنج ، در حال ايستاده ، قبل از ركوع ، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و سلام دهد و آنگاه يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته ، بجا آورد و بنابر احتياط، دو سجده سهو نيز انجام دهد.
7 - شك بين سه و پنج ، در حال ايستاده ، قبل از ركوع ، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد.
8 - شك بين سه و چهار و پنج ، در حال ايستاده ، قبل از ركوع ، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته بجا آورد و سپس دو سجده سهو براى كارهاى زيادى كه انجام داده ، بجا آورد.
9 - شك بين پنج و شش ، در حال ايستاده ، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و سلام دهد و دو سجده سهو بجا آورد
موارد شكستن نماز
مساءله 240 :
شكستن نماز واجب ، از روى اختيار، حرام است ، ولى براى حفظ مال و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى ، مانعى ندارد.
شكستن نماز مستحبى ، از روى اختيار، مانعى ندارد.
مساءله 241 :
اگر حفظ جان خود يا كسى كه حفظ جان او واجب است يا حفظ مالى كه نگهدارى آن واجب مى باشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند.
نماز احتياط
مساءله 242 :
كسى كه نماز احتياط بر او واجب است ، بعد از سلام ، بايد فوراً نيّت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و بنابر اظهر، حمد را بخواند و به ركوع برود و دو سجده كند.
پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است ، بعد از دو سجده ، تشهد بخواند و سلام دهد، و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است ، بعد از دو سجده ، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد و بعد از ركعت دوم ، تشهد و سلام دهد.
مساءله 243 :
نماز احتياط، سوره و قنوت ندارد و بايد آن را آهسته بخواند.
سجده سهو
مساءله 244 :
براى پنج چيز،بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو بجا آورد:
1 - اگر در بين نماز، سهواً حرف بزند
2 - اگر يك سجده را فراموش كند
3 - اگر در نماز چهار ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده ياپنج ركعت ، ولى اگر قبل از تمام شدن سجده دوم شك كند، عمل به وظيفه اى كه قبلاً گفته شد مى نمايد و بنابر احتياط دو سجده سهو بجا مى آورد، و همچنين اگر در حال ايستاده شك كرد كه شش ركعت خوانده يا پنج ركعت ، بدون ركوع مى نشيند و تشهد خوانده ، سلام مى دهد و دو سجده سهو براى ايستادن بيجا و دو سجده ديگر براى شكى كه كرده ، بنابر احتياط انجام مى دهد
4 - جايى كه نبايد نماز را سلام دهد، مثلاً در ركعت اوّل ، سهواً سلام بدهد
5 - اگر سهواً چيزى از غير ركن را كم يا زياد كند، بنابر احتياط، دو سجده سهو بجا آورد.
دستور سجده سهو
مساءله 245 :
دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز، فوراً نيّت سجده سهو كند و پيشانى بر مهر بگذارد و بگويد:
((بِسم اللّه و باللّه و صَلَّى اللّه على محمَّدٍ و آل محمّدٍ)) يا
((بِسم اللّه و باللّهِ اللّهُمَّ صَلِّ على محمّدٍ و آل محمّدٍ))
ولى بهتر است بگويد:
((بِسم اللّه و باللّه السَّلامُ عَلَيكَ اءيُّها النَّبِىُّ و رحْمةُ اللّه و بَرَكا تُهُ))
بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و يكى از ذكرهايى را كه گفته شد بگويد و بنابر اظهر وقتى سر از سجده برداشت تشهّد بخواند و سپس سلام بدهد

مسائل طلاق

اختلاف در رجوع

922. در صورت اختلاف زوجين بعد از طلاق در اين كه رجوع صورت گرفته است يا خير، قول كدام يك معتبر و مقدّم است؟

ج. اگر بعد از انقضاى عدّه باشد و زوج ادّعاى رجوع كند و زن منكر باشد، قول زن مقدّم است، با قسم در عدم رجوع فعلى و حلف بر نفى علم در رجوع قولى.

 

اختلاف زن و مرد در دخول

923. مردى پس از طلاق، ادّعاى مواقعه از دبر مى‏كند، ولى زن منكر است. آيا اقرار مرد نافذ است؟

ج. اقرار مرد در جهت مهر نافذ است كه بايد تمام مهر را بدهد (البته زن نمى‏تواند زايد بر نصف را بگيرد) و در انتفاى عدّه، قول زن مقدّم است.

 

اختلاف در زمان رجوع

924. در صورت اختلاف زوجين در اين كه رجوع در زمان عدّه صورت گرفته و يا بعد از آن، قول كدام يك معتبر است؟

ج. قول زوج كه مدّعى صحّت رجوع است، مقدّم است اگر اختلاف در زمان رجوع باشد نه زمان انقضاى عدّه.

ميزان تحقّق رجوع

925. اينجانب با همسرم متاركه كردم. بعد از خارج شدن از محضر طلاق، حدود نيم ساعت درباره‏ى مسايل گوناگون صحبت كرديم، آيا اين حالت و گفتگو مصداق رجوع است؟

ج. اگر در اين صحبت‏ها سخنى گفته شده كه معنايش اين بوده كه او را دوباره زن خود قرار داده يا كارى كرده كه چنين معنايى داشته، مصداق رجوع محسوب مى‏شود.

 

حقّ مهر در طلاق رجعى

926. زنى با بذل مهر، طلاق مى‏گيرد و قبل از تمام شدن عدّه، از بذل رجوع مى‏كند. مرد با علم به اين‏كه حقّ رجوع دارد، رجوع نكرده تا عدّه منقضى مى‏شود. آيا زن حقّ مهر دارد؟

ج. زن مستحقّ مهر است.

 

تحقّق رجوع با كتابت

927. آيا رجوع به صرف كتابت تحقّق پيدا مى‏كند؟

ج. با قرينه تحقّق پيدا مى‏كند.

 

تحقّق رجوع با نگاه

928. آيا نگاه شهوى به زوجه در طلاق رجعى، رجوع محسوب مى‏شود؟

ج. اگر دلالت بر التزام به آثار نكاح سابق داشته باشد، با توجّه به وقوع طلاق، رجوع محسوب مى‏شود.

 

قصد رجوع

929. آيا در رجوع، قصد رجوع معتبر است يا قصد حلّ فعل و تقبيل و لمس و وطى كافى است؟

ج. قصد اين افعال، ملازم با قصد رجوع است.

 

رجوع بدون قصد با تحقّق اسباب

930. زوجٌ و زوجةٌ مطلّقه خرجا مع بعضهما و أكلا من يد بعضهما و جَلَسا بجوار بعضهما و لَمَسا بعضهما على أساس أنّهما زوجان و لكن بدون قصد الرجوع و ذلك فى فترة العدّة الرجعيّة و تراضيا على الرجوع و لكنّهما اختلفا فى بعض الاُمور المتعلّقة بحياتهما الزوجيّة و ظلّ الحال كذلك حتّى انتهت العدّة فهل يعتبر هذا رجوعا أم لا؟

ج. اذا تراضيا بالرجوع لكن اختلفا فى بعض الاُمور فإذا تحقّق بعضها فى العدّة الرجعيّة، كان رجوعا و إلاّ فلا.

 

تحقق رجوع در صورت وطى مرد بدون قصد رجوع

931. مردى با زنش كه در عده طلاق رجعى است، بدون قصد رجوع وطى كرده است. آيا رجوع محقق است؟

ج. اين رجوع عملى است، زيرا قصد زنا نداشته است.

 

وجوب حداد در عدّه وفات براى زوجه مجنونه يا صغيره

932. آيا حداد در عدّه وفات براى زوجه مجنونه يا صغيره واجب است؟

ج. بنابر احتياط، واجب است.

مجالس عزاداری

تعزيه و شبيه‏خوانى

1825. تعزيه و شبيه خوانى‏هاى مذهبى به صورت فعلى، چه حكمى دارد؟

ج. اگر مشتمل بر حرام و منشأ انتزاع حرام نباشد، مانعى ندارد.

تشبّه به اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ در نمايش و تعزيه

1826. تشبه به اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ در نمايش و تعزيه و... چه حكمى دارد؟

ج. اگر هتك احترام نشود، مانعى ندارد.

تعزيه تاريخ غير معتبر

1827. تعزيه و شبيه‏خوانى بخش‏هايى از تاريخ كه سند معتبرى ندارند (مثل ازدواج حضرت قاسم)، چه حكمى دارد؟

ج. اگر معلوم باشد كه نقل از بعض تواريخ و روايت‏ها است، اشكال ندارد.

سياه‏پوشى در عزادارى اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ

1828. در مراسم عزادارى اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ سياه پوشى چه حكمى دارد؟

ج. خوب است، ولى موجب اعتراض به ديگران نباشد.

تعزيه و شبيه‏خوانى

1829. 1) آيا تعزيه و شبيه خوانى اشكال دارد؟

ج. امورى كه در تعزيه انجام مى‏شود را بايد يكى يكى سؤال كرد، چنين نيست كه مجموع امور تعزيه خوانى، يك حكم داشته باشد.

2) يا مرد، اگر لباس زن را در تعزيه بپوشد و جاى او بخواند، اشكال دارد؟

ج. بله، اشكال دارد.

3) آيا صداى شيپور و طبل و دُهل در تعزيه حرام است؟

ج. ترك اين‏ها احوط است وجوبا.

قمه زنى

1830. نظر مباركتان را در مورد قمه زنى بيان فرماييد.

ج. حكمش به عنوان اوّلى عدم ضرر رساندن به خود يا ديگرى است، به حدّى كه حرام باشد؛ پس اگر مضرّ نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتب نباشد فى نفسه اشكال ندارد.

نقّالى و پرده‏خوانى مذهبى

1831. نقّالى و پرده‏خوانى‏هاى مذهبى ـ كه زندگى پيامبران و ائمه معصومين ـ عليهم‏السّلام ـ را از روى شمايل نقاشى شده ايشان توضيح مى‏دهند ـ ، چه حكمى دارد؟

ج. اگر مشتمل بر حرام و منشأ انتزاع حرام نباشد، مانعى ندارد.

حدود شرعى بردن نام مقدّس اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ

1832. نظر حضرتعالى در مورد اين كه در بعضى از مجالس اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ و سينه زنى، نام مقدّس اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ خيلى عادى و عاميانه بر زبان‏ها جارى مى‏شود، چيست؟

ج. تا حدّى كه موجب هتك نباشد، مانعى ندارد.

حدود شرعى سينه‏زنى و عزادارى

1833. برخى از شيعيان در مجالس عزادارى اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ و خصوصا مجلس سرور شهيدان، اباعبداللّه‏ الحسين ـ عليه‏السّلام ـ اقدام به سينه‏زنى و كندن صورت مى‏نمايند ـ كه باعث كبود شدن و خون‏ريزى مى‏شود ـ ، حكم شرعى آن چيست؟

ج. در صورتى كه مناسب عزادارى باشد و مرض‏آور نباشد، اشكال ندارد.

لخت شدن و سرخ شدن بدن در عزادارى

1834. لخت شدن در عزادارى چگونه است و اگر بر اثر سينه‏زنى، بدن سرخ شود، چه حكمى دارد؟

ج. اشكال ندارد و لخت شدنى كه در معرض نظر حرام نامحرم باشد، جايز نيست.

سينه زدن زنان

1835. سينه زدن زنان با حفظ حجاب چه صورتى دارد؟

ج. اشكال ندارد.

حكم زنجير زنى

1836. زنجيرزنى چه حكمى دارد؟

ج. اشكال ندارد.

احتمال ريا در عزادارى

1837. شركت در جمعى كه گمان مى‏رود با ريا عزادارى مى‏كنند، چگونه است؟

ج. شما خودتان سعى كنيد كه عملتان با اخلاص باشد.

عزادارى و تأخير نماز اوّل وقت

1838. شركت در عزادارى، به طورى كه نتوانيم نماز را در اوّل وقت بخوانيم، چه حكمى دارد؟

ج. نماز در اوّل وقت را در اولويّت قرار دهيد.

عزادارى كردن همراه با گناه

1839. اگر شركت در عزادارى توأم با گناه باشد (مثل نگاه به نامحرم يا خودنمايى)، چه حكمى دارد؟

ج. چنان چه با گناه باشد، حرام است.

نوحه‏سرايى به سبك موسيقى

1840. خواندن قرآن، نوحه و عزادارى به صورت سبك‏هاى موسيقى (در دستگاه‏هاى موسيقى) جايز است؟

ج. خير، حرام است.

حدود شرعى مدّاحى با آهنگ‏هاى مختلف

1841. سرودهايى كه مداحان، با آهنگ‏هاى مختلف (صوت‏ها و سبك‏هاى مختلف) در شادى‏هاى اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ مى‏خوانند، چه حكمى دارد؟

ج. اگر غنا و مطرب نباشد، مانعى ندارد.

اشعار با مضامين مشتبه

1842. خواندن اشعارى با مضامين مشتبه كه در آن خود را زينب‏اللهى يا حسين اللهى مى‏دانند، چه صورتى دارد؟ و شركت در چنين مجالسى جايز است؟

ج. اگر منشأ انتزاع حرام است، جايز نيست.

1843. برخى مدّاحان درباره اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ غلّو مى‏كنند، تعابيرى مانند الوهيّت درباره آن بزرگواران به كار مى‏برند، شعرها را به گونه‏اى با صدا مى‏خوانند كه شنوندگان را به حركت مى‏آورد، گاهى در مقام خضوع و خشوع خود را تشبيه به حيوانات ـ مانند سگ ـ مى‏كنند يا حتّى گاهى صداى آن‏ها را در مى‏آورند. آيا اين كارها از لحاظ شرع چه حكمى دارد؟

ج. اين كارها خلاف احتياط است، بلكه اگر به طورى باشد كه اهانت به آن ذوات مقدسه ـ عليهم‏السّلام ـ باشد، به عنوان ثانوى حرام قطعى است.

شنيدن نوحه همراه با موسيقى

1844. نوارهاى نوحه‏اى اخيرا رايج شده كه نوحه همراه با موسيقى خوانده مى‏شود و برخى از آن‏ها بسيار تأثير گذار است، توليد، پخش، خريد و فروش و شنيدن چنين نوارهايى آيا جايز است؟

ج. جايز نيست. (به توضيح مذكور در مسأله‏ى 20 از ملحقات رساله مراجعه شود.)

لخت شدن در مجالس عزادارى

1845. گاهى در سينه‏زنى يا زنجير زنى، افراد بخشى از بدن را برهنه مى‏كنند، در حالى كه زنان نيز حضور دارند. آيا اشكال دارد؟

ج. تا هنگامى كه علم به تعمّد نظر با ريبه از ديگران ندارند، اشكال ندارد.

نذر وسيله جهت عزادارى

1846. اگر كسى وسيله‏اى مثل عَلَم و... را جهت عزادارى امام حسين ـ عليه‏السّلام ـ نذر كرده باشد، آيا مسؤول حسينيه مى‏توانند از قبول آن خوددارى نمايد؟

ج. اگر صلاح نداند، مى‏تواند.

باقيمانده پول عزادارى

1847. هر سال ممكن است مقدارى از پول و نذوراتى كه مردم جهت مجالس عزادارى كمك مى‏كنند اضافه بيايد، با توجه به اين كه برخى از موادّ خوراكى را نمى‏توان تا سال ديگر نگهدارى كرد، تكليف آن اموال چه مى‏شود؟

ج. اضافه را در همان روز و همان مجلس و حوالى و همسايگان آن‏جا مصرف كنند.

بلندگوى مراسم عزادارى

1848. آيا شرعا مى‏توان بلندگوهاى بيرون مسجد را جهت عزادارى امام حسين ـ عليه‏السّلام ـ روشن گذاشت تا مردم از آن بهره بيشترى ببرند؟ اگر علم به رضايت مردم داشته باشيم چه طور؟

ج. اگر موجب اذيت ديگران نباشد، جايز است.

كرايه اكو جهت مجالس عزادارى

1849. اكو و بلندگوهايى كه معمولاً در مجالس لهو و لعب و عروسى‏ها استفاده مى‏شود، مى‏توان جهت مجالس عزادارى كرايه كرد؟

ج. اگر آن مجالس خالى از لهو و لعب باشد، اشكال ندارد.

مصرف هديه روحانى در مخارج عزدارى

1850. پول‏هايى كه از مردم در مجالس مذهبى جهت هديه به روحانى جمع آورى مى‏شود، آيا مى‏توان بخشى از آن را به روحانى داد و بقيه آن را خرج حسينيه، عزادارى و ساخت مسجد يا مصارف عام‏المنفعه استفاده نمود؟

ج. خير، نمى‏توان.

خريدن عَلَم كه داراى مجسمه طاووس است

1851. آيا خريدن عَلَم كه داراى مجسمه حيواناتى مثل كبوتر، طاووس و... است براى عزاى امام حسين ـ عليه‏السّلام ـ اشكال دارد؟

ج. اشكال ندارد.

فروش پارچه‏هاى عَلَم

1852. آيا جايز است پارچه‏هاى عَلَم را ـ كه مردم به عَلَم مى‏بندند ـ فروخت و خرج حسينيه يا عزادارى يا مسجد كرد؟

ج. خير، مگر با اطمينان به اين كه به همين مقصود داده‏اند.

پول مرثيه سرايان

1853. آيا پول دادن به مرثيه سرايانى كه بعضى از مطالب بى‏مدرك يا ضعيف السّند را مى‏خوانند و يا با غنا اشعار را مى‏خوانند جايز است؟

ج. اگر به نحو حرام بخوانند، جايز نيست؛ مگر اين كه به عنوان مزد كار حرام نباشد.

احترام به وسايل عزادارى

1854. آيا احترام گذاشتن به لباس سياه، ضريح، علم و پارچه‏هايى كه اختصاص به عزاى امام حسين ـ عليه‏السّلام ـ دارد، مشروع است؟

ج. بله.

چهل چراغ در دسته‏هاى عزادارى

1855. استفاده از چهل چراغ در دسته‏هاى عزادارى چه حكمى دارد؟

ج. اشكال ندارد.

برپايى مجلس عزادارى بدون اذن شوهر

1856. برپا كردن مجالس عزادارى، جشن و ميهمانى در منزل، بدون اذن شوهر جايز است؟

ج. اگر منزل مال شوهر باشد، جايز نيست؛ مگر با اطمينان به رضايت او.

مقاتل معتبر

1857. مقاتل معتبر اعم از فارسى و عربى از نظر حضرتعالى كدامند؟

ج. كتبى كه بزرگان از علماى اماميه (رض) نوشته‏اند.

عرض تبريك در ايام شهادت معصومين

1858. آيا مصافحه كردن و تبريك سال نو در روز عاشورا، يا شهادت معصوم كه مقارن اعياد نوروز شده است، اشكال دارد؟

ج. هر چند حيثيّت شهادت مصومين با عيد نوروز متفاوت است، اما مقارنت زمانى مى‏تواند مستلزم هتك احترام باشد.

نگهدارى وسايل عزادارى در مسجد

1859. گذاشتن وسايل هيأت عزادارى امام حسين ـ عليه‏السّلام ـ در مساجد چگونه است؟

ج. اگر در كنارى باشد و مزاحمت با نمازگزاران نداشته باشد، اشكال ندارد.

تشكيل هيأت مذهبى در منزل و خالى ماندن مساجد

1860. تشكيل هيأت‏هاى مذهبى در منازل و خالى كردن مساجد در مناسبت‏هاى مذهبى، چه حكمى دارد؟

ج. اشكال ندارد و مناسب است مساجد را براى اقامه‏ى نماز و عبادات ديگر بگذارند.

استفاده از طبل و سنج در عزادارى

1861. استعمال طبل و سنج و نى درعزادارى چه حكمى دارد؟

ج. اشكال دارد.

مجالس نهم ربيع

1862. حكم شرعى رفتن در مجالس نهم ربيع الاول كه در آن مجالس به خاطر شادى شيعيان شروع به لعن و نفرين به دشمنان اهل بيت ـ عليهم‏السّلام ـ و مزاح كردن و لطيفه گفتن مى‏كنند، چيست؟ مجلس تا چه حدّى بايد در شادى پيش برود؟

ج. در حدّ مشروع و عدم احتمال وجود بيگانه، اشكال ندارد.

آرايش زنان در مجالس اهل‏بيت

1863. در برخى از مجالس سرور اهل، بيت زنان در مجالس زنانه خود را آرايش مى‏كنند، آيا اين عمل جايز است؟

ج. اگر در مقابل نامحرم نباشد و مستلزم حرامى نباشد، جايز است.

دست دادن با نامحرم از دیدگاه فقها

حکم دست دادن زنان با مردان در بعضی از شهرها 1
 جواني هستم 17 ساله اهل توابع شيراز. در شهرستان ما رسم بر اين است كه مردان و زنان هنگام ملاقات يكديگر با هم دست مي دهند و هيچگونه قصدي در آن نيست مي خواستم بدانم آيا اين عمل حرام است و يا شرط خاصي (مثلا بالا بودن سن شخص نا محرم) براي حلال بودن آن وجود دارد. مجددا ياد آور مي شوم كه اين عمل به صورت رسم از قديم الايام وجود داشته است و هيچگونه لذتي در آن وجود ندارد
 دست دادن زن و مرد نامحرم جائز نيست سعي كنيد با زبان خوب جلوي اين رسم گرفته شود.
  مصادقة البنات 2
 هل يجوز مصادقة البنات؟
 لا يجوز ذلك.
  دست دادن زن و مرد نامحرم 3
 دست دادن زن و مرد نامحرم با يکديگر چه حکمي دارد ؟ آيا حديثي در این رابطه است؟
 اين كار به اتفاق تمام علماي اسلام حرام است و از ضروريات دين شمرده مي شود و احاديث متعددي در مورد آن در كتاب وسائل الشيعه، ج 14، ص 151 وجود دارد.
  دست دادن با نامحرم از باب ضرورت 4
 دست دادن زنان غيرمسلمان با مردان و بلعکس در اروپا هنگام ملاقات ويا مراسم هاي رسمي ويا غير رسمي و روزمره اعم از دکتر رفتن با همسايه و.... بعنوان احترام به يگديگر محسوب شده و امري متداول و مبادي آداب و نشانه نزاكت بشمار مي آيد، كه رعايت اين مهم در نوع نگاه و تداوم مراودات اجتماعي بسيار حايز اهميت بوده و تاثيري بسزا دارد واز ديگر سو نيز عدم رعايت آن علاوه بر ايجاد ضرر و زيان مادی با توجه به اين امر كه ما شيعيان خلاف اين امر عمل مي نمایيم موجبات وهن و توهين به فرد مقابل را فراهم و خود را بعنوان يك شيعه مسلمان فردي بي ادب و بي توجه به موازين عرفي و اخلاقي معرفي مينماييم وهمچنين موجب وهن به شيعه، اسلام و دين را فراهم مينماييم . تاثير منفي اين رويه تا به ان اندازه است كه حتي علاوه بر ناراحتي شديد فرد مقابل دربرخي مواقع موجب به گريه افتادن فرد خصوصا دربانوان گرديده چرا كه اين نوع برخورد را شديدا تبعيض آميز ميدانند و درمواقع زيادي نيز فرض بر همجنس بازبودن چنين فردي ميدانند .لازم به توضيح است كه براي حقير اين موضوع به كرات رخ داده و علاوه بر توضيح با زبان لكن متاسفانه اين مشكل كماكان بقوت خود باقي است . لذا از آن مرجع محترم كمال تشكر را دارم چنانچه راه حلي در اين خصوص ارايه فرمايند واگر همچنان برحرمت آن تاكيد دارند موجب امتنان است دقيقا علل شرعيه و فقهي و قرآني و سنت و معصومين (علیهم السلام) را ذکر نمايند. باتشكر
 دست دادن با زن نامحرم جائز نيست و اگر آنها را با فرهنگ اسلام آشنا كنيم مشكل حل خواهد شد ولي اگر واقعاً در جائي ضرورت قطعي حاصل شود، از باب ضرورت و به مقدار ضرورت مانعي ندارد.
  دست دادن از روی لباس 5
 آيا دست دادن از روى لباس با نامحرم اشكال دارد؟
 تماس از روى لباس بدون قصد ريبه و تلذّذ اشكالى ندارد.
  دست دادن با نامحرم با دستکش 6
 دست دادن زن با مرد نامحرم با دستكش چه حكمى دارد؟
 بهتر ترك اين كار است مگر در موارد ضرورت.

روابط زن مرد به صورت کلی

ارتباط تلفني دختر و پسر نامحرم 1
 ارتباط تلفني با يک پسر نامحرم در صورتي که به خاطر علاقه زياد باشد ودختر بخواهد که آن پسر را هدايت کند چه حکمي دارد
 جايز نيست.
  روابط دختر و پسر از طريق اينترنت 2
 1- آيا روابط دختر و پسر از طريق چت ايراد دارد؟
2- خواهشمند است در مورد روابط دختر و پسر در هر شرايطي توضيح دهيد.
 1- جايز نيست.
2- در مجالس عمومي يا در كلاس درس يا مانند آن و صحبت هاي عادي و معمولي مانعي ندارد اضافه بر آن جايز نيست مگر اين كه واقعاً بخواهند مقدمات ازدواج با يكديگر را فراهم كنند.
  روابط زن و مرد نامحرم از طريق پست الکترونيکي 3
 لطفا بفرماييد ارتباط از طريق پست الكترونيکي (ايميل)در مورد شعر وشاعري و ادبيات و مذهب وسياست وخانواده وموضوعاتي از اين قبيل بين زن ومرد وغيره چه صورتي دارد.
 بين نامحرم ها جايز نيست.
  گوش دادن به خنده زن نامحرم 4
 گوش دادن به خنده زن نامحرم اگر موجب مفسده خاصى نباشد چه حكمى دارد و در صورتى كه مفسده داشته باشد چه حكمى دارد؟
 در مواردى كه مفاسد خاصى بر آن مترتب نشود مانعى ندارد
  تماس با أجنبیه در وسائل نقلیه عمومی 5
 آيا اگر در وسائط نقليه عمومي زني بغل دست انسان بنشيند وبر اثر تنگي جابا بدن اجنبيه تماس بگيرد آيا لازم است برخاسته يا از تاكسي خارج شويم؟
 مي توانيد كيف يا ساك خود را به عنوان حائل بين خودتان بگذاريد و لازم نيست از ماشين پياده شويد.
  اشتغال خارج از منزل بانوان 6
 نظر ايشان را در مورد اشتغال خارج از منزل بانوان مي خواستم؟اگر از لحاظ شرعي اشكالي ندارد چه شرايطي بايد داشته باشد؟و اگر همراه با مراوده در مسائل كاري و همكاري با نامحرم باشد چه حكمي دارد؟
 در صورتي كه جهات شرعي آن رعايت بشود و خوف انحرافي در كار نباشد و با اجازه همسر باشد مانعي ندارد.
  صحبت کردن برای ازدواج از طریق اینترنت 7
 جوان 25 ساله اي هستم كه در مقطع كارشناسي ارشد مشغول تحصيل ميباشم.در محيط مركز آموزشي با دختر 24 ساله اي آشنا شدم .با ايشان در مورد ازدواج صحبت كردم . ايشان گفتند تا يكسال قصد ازدواج ندارند وكساني هستند كه او بخواهد با آنها ازدواج كند.ايشان حجاب را خيلي رعايت نمي كنند.من الان ديگر به آن مركز نمي روم ولي در اين فكر هستم كه از طريق اينترنت براي ايشان نوشته ها وعكس هايي بفرستم.در صورت توافق اگر ايشان پذيرفت شرط ازدواج را رعايت حجاب ونماز خواندن وغيره قرار مي دهم البته با توجيح دقيق ايشان نه به زور.آيا ارتباط اينترنتي با ايشان در چارچوب اسلام وذكر خوبي هايي كه در من وجود دارد خلاف موازين اسلامي است(براي متقاعد كردن ايشان) لطفا مرا راهنمايي نماييد.(من علاقه زيادي به اخلاق ايشان وبرخي تفكراتشان پيدا كرده ام)
 به مقدار ضرورت و نياز براي ازدواج مي توانيد با او صحبت كنيد
  بازی و تفریح به صورت مختلط 8
 دانشجويان در اردوهاي تفريحي بصورت مختلط(ذکور و اناث)به بازي و تفريحاتي(مثل برف بازي و غيره )مي پردازند و اين کار را صحيح مي دانند. آيا اين عمل آنان خالي از اشکال است؟
 اين كارها جائز نيست.
  روابط دختر و پسر 9
 داشتن رابطه پسر و دختر اگر بدون لمس هاي حرام و يا نزديکي باشد و فقط براي مشورت در کارهاي يکديگر و ... باشد چه حکمي دارد.
 در مورد مقدمات ازدواج جائز است و در غير آن اشكال دارد.
  دست زدن به نامحرم 10
 آيا دست زدن به دختر در صورتي که هيچ غرض و منظوري در ميان نباشد مشکل دارد يا خير؟ و يا اينکه اگر بخواهيم با او ازدواج کنيم چطور؟
 جائز نيست.
  شنیدن صدای روضه خوانی بانوان 11
 شغل بعضى از خانمها ذكر توسّل به اهل بيت(عليهم السلام) در مجالس زنانه است، گاهى از اوقات در زمانى كه مشغول روضه خوانى هستند مرد و يا بچه هايى كه خوب و بد را مى فهمند وارد حياط آن خانه مى شوند و صداى اين خانم را مى شنوند، حكم اين قبيل روضه خوانيها چيست؟
 در اين مورد كه نوشته ايد، صداى خود را آهسته تر كند و يا بدون تكيه به صوت بخواند.
  اشتغال بانوان در ادارات 12
 آيا اشتغال زنان در اداراتى كه محلّ مراجعه مردان است جايز است؟
 با رعايت شئون اسلامى اشكالى ندارد.
  شوخی اساتید زن در کلاس 13
 خنده و شوخى استاد خانم در كلاس درس دانشجويان دختر و پسر به منظور رفع كسالت و خستگى و تجديد روحيّه دانشجويان چه حكمى دارد؟
 رعايت آداب عفّت در كلاس درس واجب است.
  معاینه توسط غیر همجنس برای استخدام 14
 آيا معاينه و لمس افراد غير بيمار در مقام آموزش پزشكى جهت كنترل سلامتى واستخدام و سربازى و... درصورتى كه همجنس نباشند جايز است؟
 در امورى كه براى جامعه ضرورت دارد جايز است.
  سلام کردن مرد به زن نامحرم 15
 آيا سلام كردن مرد بر زن نامحرم كراهت دارد؟
 كراهت ندارد ولى از بعضى از اخبار استفاده مى شود كه سلام كردن به زن جوان مكروه است.
  گفتگو با نامحرم 16
 آيا گفتگو با زن نامحرم به طور كلّى جايز است؟
 در صورتى كه به طور عادى باشد، مانعى ندارد.
  ارائه کنفرانس توسط دانشجویان دختر 17
 آيا خواهران دانشجو مى توانند در مورد امور كلاس يا مسائل علمى در ميان برادران دانشجو كنفرانس ارائه نمايند؟
 هرگاه موازين شرعى در آن رعايت گردد و مفسده خاصّى نداشته باشد مانعى ندارد.
  مشاغلی که مستلزم لمس نامحرم است 18
 افعال و مشاغلى براى زن و مرد هست كه مستلزم نظر لمس بدن ديگرى است مثل دندان پزشكى، زايمان، جراحى و... در اين گونه موارد تكليف چيست؟ و آيا فرقى بين حال ضرورت و غير آن هست و ملاك ضرورت چيست؟
 اين گونه امور فقط در صورت ضرورت جايز است و معيار ضرورت تشخيص عرف عام و صالح است.
  درس خواندن نزد نامحرم 19
 خانمى مى خواهد به تحصيل خود ادامه دهد كه بعدها شغل حلالى انتخاب كند ولى فعلا ادامه تحصيل ملازم با اين است كه با نامحرم رو به رو شود مثلا نزد مرد نامحرم درس بخواند يا اين كه با مردها در يك كلاس باشند، آيا تحصيل با چنين شرايطى جايز است؟
 هرگاه توأم با امر حرامى نگردد مانعى ندارد، مانند خلوت با اجنبى و مفاسد ديگر.
  گوش دادن به خنده زن نامحرم 20
 گوش دادن به خنده زن نامحرم اگر موجب مفسده نباشد چه حكمى دارد و در صورتى كه مفسده داشته باشد چه حكمى دارد؟
 در مواردى كه مفاسد خاصّى بر آن مترتب نشود مانعى ندارد.
  تحصیل در بین نامحرمان 21
 گاهى دانشجوى پسرى در بين عدّه اى دانشجوى دختر يا بالعكس درس مى خواند، آيا درس خواندن بدين صورت جايز است؟ با توجّه به اين كه اگر با اين شرايط ادامه تحصيل ندهد متضرّر مى شود مثل اين كه ديرتر فارغ التحصيل مى شود.
 اگر موجب كار حرامى نمى شود اشكالى ندارد ولى سزاوار است كه مسؤولين كشورهاى اسلامى برنامه اى براى جدا ساختن مراكز تحصيلى پسران و دختران تنظيم كنند.
  اختلاط زن و مرد مسلمان برای نمایش 22
 آيا براى نمايش صحنه هاى تاريخى، اختلاط زن و مرد مسلمان كه در نقش كفّار بازى مى كنند و همراه با مكالمات مهيّجِ شهوت و عاشقانه است، جايز است؟
 بازى كردن در نقش كفّار به منظور اهداف آموزنده مانعى ندارد ولى مكالمات محرّك و شهوت انگيز جايز نيست.
  تبعیت از دستور استاد برای معاینه نامحرم 23
 تبعيّت از دستور استادى كه مقيّد به فرايض شرعى نيست و با وجود دانشجويان دختر به دانشجويان پسر دستور معاينه زنان بيمار را مى دهد چه حكمى دارد؟ البتّه تمرّد از دستور استاد ممكن است در نمره قبولى يا رد او دخالت داشته باشد؟
 در اين مورد كه ضرورت نيست بايد به صورت معقولى تمرّد كند مگر اين كه معاينه زنان براى تكميل تحصيلات پزشكى لازم باشد (تحصيلاتى كه سبب نجات جان زنان مى شود) كه در اين صورت جايز است.
  دوختن لباس زنانه توسط آقایان 24
 دوختن لباس زنانه توسط خياط مرد، چه حكمى دارد؟
 در صورتى كه مستلزم تماس بدنى و محرّمات ديگرى نشود اشكالى ندارد.
  خلوت با نامحرم 25
 آيا خلوت با زن نامحرم اگر چه مطمئن باشد مرتكب حرام نمى شود جايز است؟ محدوده خلوت اجنبيّه چيست؟
 اگر در مكانى هستند كه معمولا هيچ كس رفت و آمد نمى كند، خلوت با زن نامحرم محسوب مى شود و خلوت با اجنبيّه اشكال دارد حتّى اگر فكر مى كنند به حرام نمى افتند.
  روابط زن و مرد نامحرم در فیلم ها 26
 فيلم هايى ساخته مى شود كه زن و مرد نامحرم در آن بازى مى كنند، و به مقتضاى نقش محوّله، با هم شوخى كرده، و به يكديگر نگاه هاى عاشقانه دارند. بازى كردن آنها در چنين فيلم هايى چه حكمى دارد؟
 در صورتى كه آداب عفّت اسلامى را رعايت كنند مانعى ندارد.
  روابط دوستی دختران و پسران 27
 متأسّفانه روابط بين پسر و دختر در جامعه ما بسيار بد جا افتاده، و پدر و مادرها از آن به عنوان يك كار زشت از آن ياد مى كنند. من به عنوان يك پسر جوان موارد زيادى از اين روابط را ديده ام. اگر پسر و دختر در روابط خود، حدود را رعايت كنند، و بدون اطّلاع پدر و مادرشان رابطه اى برقرار نمايند، و بين خودشان دوستى پايدارى را برنامه ريزى كرده باشند، كه به احتمال قريب به يقين به ازدواج آنها منتهى شود، آيا شرعاً مشكلى دارد؟
 تجربه هاى مكرّر در مكرّر نشان داده كه رابطه هاى دختران و پسران دام هاى شيطان است، و منجر به خلاف شرع مى شود. بنابراين تنها در صورتى كه قصد ازدواج داشته باشند، آن هم به مقدارى كه براى شناخت يكديگر لازم است، مى توانند تماس بگيرند.

فزند نامشروع وبدلی

تهیه نطفه از بانک نطفه 1
 بعضى از مؤمنين و مؤمنات كه براى اولاددار شدن به مراكز نابارورى مراجعه مى كنند و از حيث نطفه نقايصى دارند، آيا مى توانند از نطفه هايى كه در بانك نطفه نگهدارى مى شود در لقاح مصنوعى با منى خود آنها ممزوج و شرايط لقاح را فراهم و با دستگاه در رحم همسران آنها قرار دهند يا خير؟ در صورتى كه به طور كلّى در منى آنها اسپرم و تخمك وجود نداشته باشد آيا مى توانند از اسپرمها و تخمكهاى مجهول الهويه موجود در بانك نطفه استفاده نمايند و چنانچه در دو فرض فوق فرزندى به وجود آيد ولد متعلّق به چه كسى خواهد بود؟
 استفاده از نطفه بيگانه براى صاحب فرزند شدن جايز نيست و تولّد فرزند بايد مستند به ازدواج صحيح شرعى باشد ولى اگر چنين عملى انجام شود، فرزند متعلّق به صاحبان نطفه است و نسبت به مادرى كه در رحم او كشت شده نيز محرم مى باشد، بى آن كه از او ارث ببرد.
  نظر پزشکی قانونی در مورد الحاق فرزند 2
 اگر از طرف قاضى، زنى را جهت معاينه و تشخيص نطفه اى كه وى در رحم دارد به نزد پزشك قانونى بفرستند، در صورتى كه طبيب به طور قطع بتواند تشخيص دهد كه نطفه متعلّق به شوهر اين زن نبوده بلكه از مرد اجنبى مى باشد، در اين حال اگر طبيب واقعيّت را گزارش دهد يقين دارد اين زن را بناحق اقوام وى خواهند كشت و اگر خلاف گزارش كند بچّه ملحق به شوهر اين زن مى گردد و مسائل حقوقى و ارث و محرميّت و ساير مشكلات پيش خواهد آمد، بفرماييد وظيفه طبيب چيست؟
 مهم اين است كه قول طبيب و يقين او براى قاضى در اين گونه موارد حجّت نيست و حتّى يقين خود قاضى هم كه از اين طريق حاصل شود حجيّت آن محل اشكال است بنابراين لزومى ندارد طبيب يقين خود را در اين گونه موارد بازگو نمايد و در نتيجه به حسب حكم ظاهرى بچه ملحق به آن شوهر است و اين گونه احكام ظاهرى مشكلى ايجاد نمى كند.
  اماره فراش بودن مطلق نزدیکی 3
 درباره اماره فراش و نفى ولد به سؤال زير پاسخ دهيد:
آيا براى اجراى اماره فراش، احراز وقوع مطلق نزديكى كافى است، يا نزديكى بايد به گونه اى باشد كه احتمال حاملگى، هر چند به صورت ضعيف، وجود داشته باشد؟ مثلا برخى از فقهاى عظام وطى در دبر را، به ويژه در صورت عزل، يا عدم انزال، براى جريان اماره فراش كافى نمى دانند. نظر حضرتعالى چيست؟
 در تمام اين موارد احتمال انعقاد فرزند هست، و اماره فراش محسوب مى شود.
  تعیین شرایط اماره فراش 4
 با توجّه به اين كه از شرايط تحقّق اماره فراش، اين است كه از زمان وقوع نزديكى تا هنگام تولّد، كمتر از شش ماه، و بيش از حداكثر مدّت حمل نگذشته باشد، لطفاً بفرماييد:
الف) اگر زمان وضع حمل به طور معمول نرسيده باشد، ولى با عمل جرّاحى طفل را زودتر متولّد كنند، تا از حداكثر حمل (10 ماهه) تجاوز نكند، آيا اماره فراش جارى، و طفل ملحق به شوهر است؟
ب) تاريخ نزديكى و فاصله ميان آميزش و تولّد به چه وسيله اى تعيين مى شود؟ اگر چندين نزديكى در طُهر واحد انجام شود، مبدأ حمل كدام است؟ اگر زوجين با يكديگر توافق كنند كه از تاريخ نزديكى تا زمان تولّد، بيشتر از ده ماه يا كمتر از شش ماه گذشته، آيا چنين توافقى پذيرفته مى شود، و نَسَب طفل نفى مى گردد؟
 الف) در اين صورت ملحق به فراش نيست.
ب) منظور از فراش نزديكى نيست كه تاريخ آن را تعيين كنند، بلكه همين اندازه كه زن در خانه شوهر باشد، كه امكان نزديكى درباره او مى رود، اماره فراش حاصل است.
  شرط حداقل شش ماه در اماره فراش برای اطفال غیر سالم 5
 آيا شرط حداقل 6 ماه، فقط مربوط به طفلى است كه صحيح و سالم و زنده به دنيا بيايد، يا شامل طفل مريض، ناقص، يا طفلى كه مرده به دنيا آمده نيز مى شود؟
 اطفال مريض و ناقص و مانند آن را نيز شامل مى شود، مشروط بر اين كه انسان محسوب شود.
  وطی به شبهه در مورد جریان اماره فراش 6
 همان طور كه مستحضريد براى اماره فراش، احراز و اثبات وقوع نزديكى در مورد زوجين لازم نيست. آيا احراز وطى براى جريان اماره فراش در وطى به شبهه در مورد جريان اماره فراش نسبت به وطى به شبه نيز نيازى به احراز و اثبات نزديكى نيست، يا از آن جا كه نزديكى به شبهه خلاف اصل است، بايد احراز شود؟ يعنى آيا اجراى اماره فراش در وطى به شبهه (مثلا) متوقّف بر اقرار و اعتراف واطى به نزديكى است؟
 در مورد وطى به شبهه احراز وطى لازم است.
  حضانت ولدالزنا 7
 طبق مادّه 1167 قانون مدنى، ولد زنا ملحق به زانى نيست، آيا مى توان با درنظر گرفتن وضعيّت اين اطفال و آينده آنان، ولايت قهرى پدرشان را بر آنان مقرّر نموده، و از اين باب آنان را ملزم به حضانت طفل و پرداخت نفقه و نگهدارى از آنان نمود؟ و در صورت نبودن پدر، جدّ پدرى، و در صورت فقدان وى، ديگر اقوام پدرى را، با رعايت قاعده الأقرب فالأقرب، ملزم به اين كار كرد؟
 عدم الحاق ولد الزنا به زانى در مورد ارث است; ولى در نفقه و حضانت، زانى موظّف است آن را بر عهده بگيرد. به تعبير ديگر، ولد الزّنا احكام ولد را دارد، الاّ ما خرج بالدليل.
  سقط جنین نامشروع به خاطر خوف از کشته شدن 8
 دخترى از زنا حامله شده است. در صورت پى بردن خانواده، احتمال كشتن وى مى باشد. آيا مى تواند سقط جنين كند؟ حكم ديه آن چيست؟
 در صورتى كه واقعاً جان او در خطر باشد، و جنين به چهار ماهگى نرسيده باشد، مجاز است سقط جنين كند، و ديه آن را به بيت المال بپردازد.
  حکم فرزندی که نطفه اش در زمان عده منعقد شده 9
 اگر مردی با یک زنی که تازه شوهرش را از دست داده و هنوز در عده است ازدواج کند و در اثر نزدیکی فرزندی از آن دو نفر به وجود آید فرزند متعلق به چه کسی خواهد شد و تکلیف شرعی چیست؟
 در صورتیکه یقین دارند که فرزند از این ازدواج حاصل شده فرزند متعلق به همین دو نفر است و تفاوتی با بقیه فرزندان نمی کند.

روزه حرام عید قربان

مساءله 290 :
روزه عيد فطر و قربان حرام است
مساءله 291 :
بنابر احتياط روزه مستحبى براى زن ، بدون اذنِ شوهر صحيح نيست ، چه منافات با حق شوهر داشته باشد و چه نداشته

مساءله 290 :
روزه عيد فطر و قربان حرام است
مساءله 291 :
بنابر احتياط روزه مستحبى براى زن ، بدون اذنِ شوهر صحيح نيست ، چه منافات با حق شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد، و اگر شوهر به خاطر منافات با حقش ، زن را از روزه اى كه به نحوى بر خود واجب نموده منع كند، در صورتى كه وقت روزه وسعت دارد زن نبايد روزه بگيرد، ولى اگر وقت روزه تنگ شود اذن شوهر شرط نيست .
مساءله 292 :
بنابر احتياط مستحب در صحيح بودن روزه مستحبى فرزند، اذن پدر و مادر شرط است ، گرچه بنابر اقوى همين كه موجب ناراحتى آنها نشود و يا نهى نكرده باشند روزه اش صحيح است .
 

باشد، و اگر شوهر به خاطر منافات با حقش ، زن را از روزه اى كه به نحوى بر خود واجب نموده منع كند، در صورتى كه وقت روزه وسعت دارد زن نبايد روزه بگيرد، ولى اگر وقت روزه تنگ شود اذن شوهر شرط نيست .
مساءله 292 :
بنابر احتياط مستحب در صحيح بودن روزه مستحبى فرزند، اذن پدر و مادر شرط است ، گرچه بنابر اقوى همين كه موجب ناراحتى آنها نشود و يا نهى نكرده باشند روزه اش صحيح است .
 

احتلام زنان

 - آيا زنان هم محتلم مى شوند مثل مردان كه غُسل بر ايشان واجب مى شود و خوددارى كردن از خواب دوم در روزه در حق ايشان نيز لازم است يا نه :
بسمه تعالى
بلكه ممكن است مثل مردان باشند اگر چه بعيد است ، و بر فرض انزال در احتلام و وجوب غسل و بقيه موارد مثل مردانند البته با علم يا اطمينان به اينكه منى مرد نيست .
2 - كسانيكه عذر دارند مثل مريض ، مسافر و ديگران اگر روزه بگيرند جايز است از آنها يا نه

فصل پنجم : نكاح منقطع
شرعيّت آن در صدر اسلام، مسلّم فريقين است، و بقاى آن مسلّم است نزد اماميّه ـ أعزّهم الله ـ و مدّعى نسخ، بر او اثبات ناسخ است يا حجت غير معارضه به اقوى از آن،با آنكه ثابت نيست؛ و بر فرض ثبوت، معارض به اقوى است؛ و بر فرض تكافؤِ موجب شك، مقتضاى استصحاب، عدم نسخ آن است.
و اركان اين قسم از نكاح، چهار است: صيغه و محل و اَجَل و مهر.
1. صيغه عقد منقطع
لازم است لفظ دال بر تزويج خاص به سبب ظهور. و در كفايت دلالت با قرينه، تأمل است. و احوط اقتصار بر «انكحت» يا«زوّجت» يا «متّعت» در ايجاب است، با ذكر متعلقات لازمه. و در قبول، «قبلت» و «رضيت» با ذكر متعلق مذكور (به اينكه بگويد: «قبلت النكاح» يا ذكر كند تزويج يا متعه را چنانكه مذكور باشند) يا بدون آن، كافى است.
و اظهر جواز تقديم قبول در مثل «تزوجت» و «زوجت» است؛ و در غير اين نحو، آنچه در دائم ذكر شد، در اينجا هم جايز است. و هم چنين در اعتبار ماضويت در لفظ ايجاب و قبول و عدم اعتبار، فرقى بين دائم و منقطع نيست.
و هم چنين در اعتبار عربيت و تعدد مُجرى صيغه و عدم آن، فرقى بين دو قسم نكاح نيست.
2. محل
و معتبر است در محل، در صورتى كه زوجْ مسلمان است، كه زوجهْ مسلمان يا كتابيه، (يعنى يهوديه يا نصرانيه باشد)؛ و در مجوسيه تأمل است. و در صورت نكاح كتابيه، مى تواند منع نمايد او را از منافيات استمتاع و منفّرات حتى خوردن گوشت خوك و آشاميدن مسكرات، اگر چه منفّرِ غير مسلمان نباشد.
عدم جواز مناكحه مؤمنه با غير مسلم
زن مسلمان فقط مى تواند تمتع نمايد با مرد مسلمان، چه مؤمن باشد به معنى اخص آن، چه غير مؤمن بنابر جواز مناكحه او با غير مؤمن به نحو دوام. و زن مسلمان نمى تواند با غير مسلمان اگر چه كتابى باشد تمتع نمايد مثل دوام. و تمتع از غير مؤمن، صحيح است اگر مسلمان باشد، اگر چه حرام باشد به عقيده خودش.
حكم تمتّع مسلمان با كافره
و مسلمان بودن طرف، در مسلمان معتبر است؛ و اما نكاح كافر، پس اگر طرفش در متعه كافر باشد، مثل دوام، مانع وضعى ندارد، و بر آن اقرار مى شود در صورت موافقت با عقيده آنها. و براى مسلم، تمتع با وثنى و مثل او، و دشمن اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مثل خوارج و امثال آنها، جايز نيست.
حكم تمتّع با كنيز و...
و تمتع با كنيز، در صورتى كه منكوحه آزاد دارد، جايز نيست مگر با اذن از او، چنانكه در دوام گذشت بطلان آن بدون اذن، به معنى موقوف بودن بر اذن آزاد.
و هم چنين ازدواج دختر برادر يا خواهر، با وجود عمه يا خاله در نكاح، كه بدون اذن سابقه، باطل و موقوف است.
جريان برخى احكام نكاح دايم در متعه
و در ساير احكام نكاح از حيث حرمت عينى و جمعى، آنچه در دوام، اختيار و ذكر
شد، جارى در منقطع است، مگر آنچه به آن اشاره مى شود از احكام زوجيّت، مثل نبودن ارث و نفقه و قسمت و محدوديت به چهار زن، كه انقطاع با دوام، در آنها موافقت ندارد.
حكم تمتُّع با متّهمه و زانيه
مستحب است كه منكوحه به انقطاع، مؤمنه عفيفه باشد؛ و با اتهام، استعلام عفت او نمايد، اگر چه بدون سؤال، عقد بر او صحيح باشد، چون تصديق مى شود در اخبارش به اينكه شوهر ندارد و عفيفه است؛ پس سؤال و استعلام از غير، شرط نيست و واجب نيست، بلكه بعد از حصول علم به خلاف، عمل به وظيفه مى شود. و تمتع با زانيه صحيح است و جايز است؛ و نهى از منكر، لازم است، و شرط زوجيّت نيست در حدوث يا بقا، و در موارد عدم وجوب نهى، مستحب است زوجه را منع از زنا نمايد، و اگر در اثنا اختلاطى حاصل شود، حكم استيلاد مربوط است شرعا به زوج نه زانى.
كراهت تمتع از غير ثيّب
و تمتع با بكر مكروه است؛ و در صورت ايقاع عقد به نحو مشروع، مكروه است به كراهت شديده ازاله بكارت او به وطى، اگر چه خودش راضى باشد.
حكم عقد انقطاعى بعد از اختيار اسلام توسّط يكى از زوجين
اگر مشركْ اسلام اختيار كرد در حالى كه كتابيه به عقد انقطاع با او بود، عقدش باقى است؛ و هم چنين اگر بيش از يك زن كتابيه باشد، بلكه بيش از چهار منقطعه كتابيه باشد.

و اگر زن سبقت به اسلام بگيرد، موقوف است بر انقضاى عده از زمان اسلام او؛ پس اگر عده او بعد از دخولْ منقضى شد و شوهرْ اسلام نياورد، عقد باطل است، يعنى منكشف مى شود بطلان آن از زمان اسلام زن كافره، چه كتابيه بوده و چه غير
كتابيه. و اگر ملحق شد به زن در اسلام در عده، نكاح باقى است تا اجل معيّن؛ و اگر اجل منقضى شده بود قبل از اسلامِ شوهر، بينونت به انقضاى اجل قبل از انقضاى عده، حاصل مى شود.
اگر اسلام اختيار كرد در حالى كه در نكاح او آزادى و كنيزى بود كه هر دو كتابيه بودند، عقد آزاد باقى است؛ و عقد كنيز، موقوف به رضاى آزاد است، بنابر لحوق استدامه به ابتدا در اين حكم.

3. مهر در نكاح منقطع
مهر در نكاح منقطع شرط صحّت است، و به فوات او با ساير شروط، عقد باطل است، چه عمدا اخلال نمايد يا از روى سهو.
و بايد مهرْ ماليّت داشته باشد، چه عين خارجيه باشد، [و] چه كلى در ذمّه باشد، و چه منفعت عين باشد، و چه عمل محلَّلِ قابلِ عوضيت باشد، و چه حق مالى باشد مثل حق تحجير و نحو آن.
لزوم مملوك شدن مهر توسط زن
و بايد مملوك زن بشود به سبب قرار مهر اگر چه به كشف رضاى متاخّر، از مالك سابق باشد بنابر اظهر، در صورت كشف اجازه از رضا به تملك قبل از تمليك، مثل رضا به تمليك قبل از عتق در «أعتق عبدك عنى» در غير تقدّم و تاخّر رضا. و اگر قابل ملكيت نباشد ـ مثل خمر و خنزير ـ عقدْ باطل است.
لزوم علم به مقدار مهر
و معتبر است علم به مقدار مهر به كيل يا وزن يا مشاهده يا توصيف غايب؛ و در آنچه به لمس و ذوق مرتفع مى شود جهالت، لازم است حصول آنها. و از حيث مقدار، قليلى هم كافى است، مثل يك قبضه از گندم و نحو آن.


لزوم دفع مهر بعد از عقد
لازم است دفع مهر بعد از عقد، مراعى به دخول و وفاى به مدت به نحوى كه ذكر مى شود؛ پس اگر ابراء كرد مدت را يا آنچه به منزله ابراء است، نصف مهر بر شوهر است.
ابراء موجب تنصيف مهر
و ابرايى كه موجب تنصيف مهر است، حاصل مى شود به ابراء بقيه مدت قبل از دخول. و آيا افتراق و حصول بينونت قبل از دخول، موجب تنصيف مى شود اگر چه تمكين بوده است، يا آنكه بايد ابراءِ بقيه مدت هم باشد، پس اگر ابراء بعض كرد و در بعض ديگر دخول واقع نشد، يا آنكه بينونت به مضىّ تمام مدت بدون دخول حاصل شد، تنصيف نيست و بايد مجموعْ ادا شود؟ احوط بلكه اظهر عدم تنصيف است.
فرض استقرار تمام مهر
اگر دخول واقع شد، تمام مهر مستقر است به شرط وفاى زن در بقيه مدت با تمكين، مگر آنكه مرد، بقيه را هبه نمايد بعد از دخول، كه تمام بر او ثابت است. و اگر بعض باقى را هبه نمايد، در بعض غير موهوب، تمكين لازم است.
اخلال زن به تمكين در بعض مدت
اگر اخلال كرد زن به بعض مدت و در آن بعض تمكين نكرد، مى تواند شوهر به نسبت آن بعض، اسقاط مهر نمايد، مثل نصف مهر در اخلال به نصف مدت. و ايام حيض و مثل آن از اعذار، چه شرعيّه باشد چه عقليه، خواه متوقعه باشد يا اتفاقيه، محسوب از ايام اخلال نمى شود، پس به ملاحظه آنها، اسقاط مهر نمى شود. و در موت زوجه، كه از قبيل انهدام دار است، اقرب انفساخ است از آن زمان و سقوط مهر است در بقيه مدت به نسبتِ باقى از مجموع.


حكم استحقاق مهر بر فرض بطلان عقد منقطع
اگر معلوم شد بطلان عقد به مثل وقوع بر اخت زوجه، استحقاق مهر قبل از دخول منتفى است؛ و اگر قبض كرده، استرجاع مى شود؛ و اگر تلف شده، مثل يا قيمت آن را مى گيرد. و اگر بعد از دخول معلوم شد، به غير مثل علم به آنكه صاحب شوهر بوده است و زنا كرده بوده است كه استحقاق مهر ندارد، اقرب رجوع به مهر المثل است براى وطى به شبهه، به همان نحو كه در موارد وطى به شبهه، استحقاق ثابت است؛ و اعتقادِ نكاح مؤثر است، نه اعتقاد خصوصيّت نكاح.
4. تعيين زمان در عقد منقطع
و اجل يعنى مدت، شرط صحّت نكاح منقطع است؛ پس اگر تركِ ذكر اجل كرد، متعه واقع نمى شود.
فرض انقلاب به عقد دائم
و اگر قصد نكاح از صيغه داشته و قصد خلاف از او محقّق نشد تا انجام صيغه و از لفظْ قصد خصوصيت متعه نداشته و با آن لفظ هر دو قسم واقع مى شد، منقلب مى شود به نكاح دائم، در صورتى كه از روى جهل يا نسيان و نحو اينها ترك ذكر اجل نمايد؛ و احوط تجديد عقد است بعد از طلاق.
مقدار مدّت
و مقدار مدت منوط به تراضى است، و فرقى بين اينكه طويل يا قصير باشد نيست؛ پس در طرف طول، زمانى كه مظنون است عدم بقاى تا آن زمان تا به سفاهت نرسد، و در طرف قصر، به لحظه معينه با قابليّت استمتاع ـ اگر چه به غير جماع باشد ـ در آن زمان، كافى است. و فعليّت جماع و قابليت آن و فعليّت استمتاع شرط نيست، و احكام مصاهره به قابليّت زمان فى نفسه براى استمتاع، مرتّب مى شود. و در


صغيرين، احوط ادخال مقدار زمان قابليت اصل استمتاع است اگر چه غرضْ احكام مصاهره باشد.
لزوم تشخّص و تعيّن در مدت
بايد مدت، شخصى و معيّن و محفوظ از زياده و نقصان باشد در واقع و به حسب احتمال؛ و اگر بعض روز، مدت باشد، مانعى ندارد با تعيّن از حيث اوّل و آخر، مثل غروب و زوال يا نصف روز. و با اختلاف، به قول اهل خبره كه مظنون باشد صدق او، رجوع مى شود؛ و اعتبار عدالت و تعدّد احوط است، يا آنكه احتياط مى نمايند. و در مورد جريان استصحاب بقاى مدّت معيّنه، مى تواند موافق آن، عمل به استصحاب نمايد تا ثابت شود خلاف، يا اثبات نمايند خلاف آن را.
جواز تعيين مدّت متّصله و منفصله در عقد منقطع
و با عدم ذكر ابتدا، محمول بر اتصال به عقد است؛ و جهالت به باقى مانده از روز يا ماه يا سال، اگر چه ممكن نباشد علم فعلى به آن، مغتفراست.
آيا جايز است در منقطع تعيين مدت منفصله از عقد ؟ اظهر جواز آن است؛ و با فرض تحقق به وجه صحيح، منافى آن جايز نيست و واقع نمى شود، مثل صورت عدم وفاى ما بين به اجل و عدّه، براى تزويج ديگرى. و ثبوت حرمت مصاهرت در بين عقد و ابتداى مدت يا عدم ثبوت آن، و جواز تزويج در بين اگر مستلزم منافيات نباشد، محل تأمل است. و اگر زوج فيما بين وفات نمايد، محتمل است ثبوت آثار ثابته زوجيّت در مدت، نه در بين عقد و مدت. و محل كلام، غير صورت اطلاق زوجيّت و تقييد مدت استمتاع است، بنابر صحّت چنين عقدى با چنين شرطى، كه بر اين تقدير زوجيّت با موت زوج، كشفِ بطلان آن نمى شود، بلكه مثل موت زوج در دائم است در احكام مناسبه.
اگر ذكر نكرد مبدء مدت معينه از حيث آخر را، محمول مى شود بر زمان متصل به عقد؛ پس اگر استيفاى منفعت به استمتاع نكرد در تمام مدتى كه متصل به عقد


است، به حسب حمل مطلق برآن، مستحق تمام مهر است، مثل صورت تصريح به اتصال. و تنصيف مهر با بينونت قبل از دخول، مخصوص به هبه مدت و ابراء و نحو اينها است، چنانكه گذشت.
عدم وقوع متعه با تعيين دفعه و بدون تعيين مدت
و اگر تعيين مدت نكرد و تعيين دفعه نمود، متعه واقع نمى شود و دائم واقع مى شود به شرطى كه سابقا ذكر شد در نسيان اجل؛ و روايات مخالفه، محمول بر حصول تعيين زمان به قراين غير لفظيّه است.
و مانعى از شرط دفعه نيست با تعيين مدت و ضبط آن؛ و در مدت معينّه، استحقاق بيش از دفعه مشروطه ندارد مگر با اذن جديد زن. و هم چنين اگر عدد را مقيّد به وقت معيّن نمود و مقيّد را اجل قرار داد (نه آنكه قيد را و دفعه را شرط قرار بدهد) پس در حكم عدم تعيين اجل است، مگر بنابر فرق بين عدم ذكر اجل و ذكر اجلِ قابل براى زياده و نقصان و التزام به بطلان نكاح در دوّم.
احكام نكاح منقطع
لزوم ذكر مهر
1. گذشت كه ذكر مهر در متعه شرط صحّت است و به فوات او عقد باطل مى شود، به خلاف اجل كه با عدم ذكر آن منقلب به دوام مى شود، به نحوى كه سابقا ذكر شد.
لزوم شرايط ضمن عقد
2. شروط جايزه در نكاح، مطلقا لازم الوفاء است در صورتى كه در متن عقد ذكر شود، يا آنكه سابقا مذكور باشد و با قراين معلومه نزد طرفين، عقد با تبانى بر آنها واقع شده باشد، كه به منزله اعاده شروط سابقه در متن عقد باشد؛ پس مجرد سبق ذكر، مؤثر در حكم شرط نيست.
3. بالغه رشيده مى تواند خود را تزويج نمايد به عقد انقطاع مثل دوام، با حفظ


سفهى نبودن نكاح، و احتياجى به اذن ولى ندارد، چنانچه گذشت.
(1)

صحّت اشتراط عدم دخول و يا اشتراط دفعات با تعيين زمان
4. اشتراط اتيان منقطعه در شب يا روز، و اشتراط دفعه و دفعات در زمان معيّن با امكان، مانعى ندارد. و هم چنين شرط عدم دخول، و شرط عدم ازاله بكارت، لازم است وفاى به آنها؛ و در صورت تخلّف، شوهر آثم است؛ و در لحوق ولد به حكم فراش و زوجيّت، مانند زمان حيض است اگر چه بگوييم استحقاق مهر براى وطى مستحَق العدم به شرط دارد و با رضايت بعدى و اسقاط [ساقط مى شود].
حكم جواز و عدم جواز امتناع از تمتع در مدّت مقرّره
حق حاصل به شرط، مانعى شرعا در اتيان به آنچه شرطِ عدم آن كرده بوده نيست. و در صورت عدم اشتراط، منقطعه حق امتناع از هيچ گونه تمتع در مدت مقرّره ندارد بدون عذر شرعى اگر چه اختيار بشود كه شوهر حق منع از خروج از خانه، در غير اوقات استمتاع، [را] ندارد و در اين حكم مثل دائميه نيست [ظ: است].
جواز عزل
5 . جايز است عزل از منقطعه، و منوط به اذن زن نيست، اگر چه اولى براى اين مطلب، اشتراط است در عقد انقطاعى. و اگر حملى حاصل شد بعد از اين مقاربت با عزل، ملحق مى شود ولد به زوج اگر چه عزل كرده باشد، و هم چنين در هر وطى صحيح با شبهه آن.
احكام نفى ولد در عقد انقطاعى
و اگر متمتّع از خود نفى كرد ولد را، منتفى مى شود ـ اگر چه عزل نكرده باشد ـ به حسب احكام ظاهريّه، و احتياج به لعان ندارد؛ اگر چه نفى تكليفا، جايز نيست


1. احتياط واجب تكليفا در اذن از ولىّ است.


بدون علم اگر چه عزل نمايد يا ظنّ به انتفا داشته باشد يا زن را متّهَمه بداند. و حكم نفى، در صورتى است كه معلوم نباشد آثم بودن شوهر و اينكه به مجرّد احتمال يا ظنّ نفى كرده، و گر نه لغو است و منتفى نمى شود ولد به سبب آن.
عدم وجود طلاق در نكاح منقطع و بيان نحوه حصول جدايى در آن
6. در عقد انقطاعى طلاق نيست ، بلكه به مجرّد انقضاى مدت، بينونت حاصل مى شود بدون حاجت به سبب ديگر؛ و هم چنين با هبه مدت، جدايى مى شود؛ و در عده، رجوع جايز است [ظ: نيست] و اثرى ندارد. و هبه طلاق نيست، اگر چه عمل اختيارى بينونت آور است و به آن طلاق اطلاق شده است.
عدم حصول ايلاء و لعان در عقد منقطع و حكم وقوع ظهار
و ايلاء با عقد انقطاعى محقّق نمى شود بنابر اظهر ـ مثل تحليل كه عقد محلِّل بايد دائم باشد ـ بلكه فقط احكام يمين ثابت است.
و لعان هم با عقد انقطاعى محقّق نمى شود، نه براى نفى ولد، چنانكه گذشت، و نه براى قذف.
و قول به عدم وقوع ظهار به آن، مرجوح است، و لذا واقع شدن، منسوب به اكثر است.
عدم توارث بين زوجين در متعه
7. توارث بين زوجين در متعه نيست بنابر اظهر و مشهور، چه آنكه شرط سقوط نمايند يا مطلق بگذارند. و اقرب در صورت شرطِ ثبوت ارث، عدم ارث است؛ و اگر شرط مقدار ارث كرد، لازم مى شود وفاى به آن از ثلث، مثل وصيت بنابر احوط.
عده متعه
8 . بعد از سر آمدن مدّت منقطعه اگر چه با هبه بقيّه مدت باشد، عده متعه براى غير


شوهر، از غير وفات شوهر، در صورت دخول و عدم يأس، «دو حيضه كامله» است بنابر اشهر و احوط، چه آنكه آزاد باشد يا كنيز؛ و اگر غير حايض و غير يائسه باشد، عده او «چهل و پنج روز» است؛ و اگر مستقيمة الحيض نباشد و در سن من تحيض بوده باشد، عده او اسبق از چهل و پنج روز و دو حيضه است.
عده منقطعه آزاد، از وفات زوج در مدت معينه، چهار ماه و ده روز است در صورتى كه حامل نباشد؛ و اگر حامل باشد، به ابعد الاجلين ـ يعنى مدت مذكوره و وضع حمل ـ عده مى گيرد. و كنيز، عده او چهار ماه و ده روز است اگر صاحب ولد باشد؛ و گر نه دو ماه و پنج روز است؛ و اگر حامل باشد، مطلقا ابعد الاجلين عده او است.
عدم جواز تجديد عقد قبل از تمام شدن مدّت
9. قبل از انقضاى مدت، تجديد عقد بر منقطعه جايز نيست، بلكه اگر خواست نكاح او را، در عده بعد از انقضاى اجل، او را ازدواج مى نمايد؛ و هم چنين مى تواند بذل نمايد بقيّه مدت را، بعد با اجل اطولى او را ازدواج نمايد. و براى غير، ازدواج جايز نيست مگر بعد از عده.


فصل ششم : نكاح عبيد و اماء
الف: نكاح اماء به عقد
لزوم اذن در عقد غير حرّه
1. جايز نيست براى مملوك و مملوكه، عقد نكاح براى خود، مگر با اذن مالك؛ و اگر عقد كرد بدون اذن او، موقوف به اجازه مالك خواهد بود. و با اجازه مالك، كشف صحّت عقد از حين حدوث آن مى شود، چه عاقد زوج باشد يا زوجه. و با اذن يا اجازه مالك عبد، مهر و نفقه در ذمّه مالك است براى زن اگر حرّه است، و براى مالك او اگر مملوكه است.
حكم ولد در صورت عدم اجازه در عقد عبد
2. و اگر ازدواج كرد عبدى با كنيزِ غير مولاى خود، پس اذن ندادند يا آنكه باهم اذن دادند، پس وطى حاصل شد با جهل به فساد در صورت عدم اذن و اجازه ، پس ولدى حاصل شد، ولدْ مملوكِ دو مالك است به تنصيف، مگر آنكه يكى از دو مالك شرط بيش از نصف نمايد كه شرط او نافذ است. و اگر بعضى اذن دادند، منسوب به اصحاب، اختصاص ولد به غير آذن است، لكن محتمل است لحوق به شبهه ملحق به اذن در اين حكم.
و در زناى عبد با امه مالك ديگرى، لحوق به مادر در ملك، منسوب به اصحاب


است؛ و با حرّه، لحوق نيست، بلكه مقتضاى اصل، حريت است مگر آنكه نسبت به عبد، شبهه باشد به واسطه عقد بدون اذن، كه از فرض خارج است.
ازدواج امه بدون اذن
3. و اگر ازدواج كرد امه[اى] با حرّى بدون اذن مالك، و حرّ عالم بود، لحوق به حرّ نيست، و شبهه موجب لحوق به مالك امه است.
و در عقد بدون اذن از مالك عبد و امه، با علم به آن از طرفين، جريان حكم زنا متجه است؛ و بدون علم، جريان شبهه و تنصيف ـ چنانچه گذشت ـ مختار است. و ولد در صورت علم حرّ به اينكه نكاحِ امه بدون اذن بوده، لاحقْ به مالك امه است، چه آنكه امه جهل داشته يا آنكه عالم بوده.
و حد زنا به مجرّد دخول، بر عالم ثابت است. و مهر بر زانى در صورت جهل امه هست، بلكه در صورت علم امه با تدليس يا بدون آن؛ لكن در ثبوت مهر المثل يا عُشر و نصف عُشر در بكر و ثيّب، تأمل است.
و در صورت جهل به حكم يا موضوع، شبهه است و حدّ ساقط است، و مهرْ ثابت، و ولدْ حرّ است و ملحق به واطىِ حرّ است، و بر او است قيمت ولد در روز ولادت با حيات، براى مالك امه. و امّا اگر اجازه كاشفه مالك، ملحق شد، پس ولدْ لاحق به زوج است، و حدّ از او ساقط است، و تعزير ثابت است در صورت علم و حرمت وطى، و مهر مسمّى ثابت است.
اگر يكى از ابوين حر باشد، ولد حر است در معقوده و در محلّله بنابر اقوى.
اشتراط رقيّت ولد
و اگر شرط كرد مولاى مملوكه بر حر، رقّيت ولد را، يا آنكه شرط كرد مولاى مملوك بر حره، رقيت ولد را، اظهر عدم تاثير شرط مذكور است، و اظهر صحّت عقد است با فساد شرط. و در تحليل مشروط به اين شرط، تامل است در صورت عدم رجوع


آن به عقد؛ و در تقدير فساد شرط با دخول با علم طرفين، ملحق به زناى طرفين، در حكم ولد است، يعنى حكم به رقّيّت به سبب تبعيت نما براى ملك عين مى شود. و با عدم علم، شبهه، و ملحق به عقد صحيح است در حكم آن، كه حريت است، مثل نكاح صحيح در صورتى كه قايل به صحّت عقد و بطلان شرط باشيم، چنانچه گذشت. و شرط در تقدير صحّت، قابل اسقاط است بنابر اظهر.
ظهور مملوكيّت
اگر مملوكه را با ادّعاى حريت و اعتقاد آن ازدواج نمود و از او صاحب اولاد شد، بعد ظاهر شد مملوكيت او، ثبوت مهر المثل يا عشر و نصف آن و سقوط حد و لحوق ولد و حرّيت او در تقدير شبهه ملحقه به نكاح صحيح، مثل صورت اقامه بينه بر حرّيت او، ظاهر است، و بر پدر اداى قيمت اولاد، و بر مالك قبول آن است.
ازدواج حرّه با عبد بدون اذن مالك
4. اگر زن آزاد با بنده[اى] ازدواج نمود بدون اذن مالك، با علم زن به حال و حكم، مهر براى او ثابت نيست، دخول بشود يا نه؛ و هم چنين نفقه و لحوق به حره نيست و ولد رق مولاى عبد است. و در صورتى كه زن جاهل به موضوع يا حكم باشد، ولد حرّ است، و بر زن قيمت ولد نيست؛ و بر عبد مهر المثل يا عشر و نصف آن با دخول ثابت است در صورت عدم مأذونيّت، و بعد از عتق اتباع به آن مى شود؛ و با اجازه لاحقه، مسمّى ثابت است در هر دو صورت؛ و هم چنين حد با اجازه ساقط، و ولد لاحق است.
عدم مهر در صورت بغى
5 . اگر دو مملوك با هم زنا كردند مهر ثابت نيست، و ولد، رق مالك امه است؛ و هم چنين اگر حر زنا كرد با مملوكه. و در ثبوت چيزى بر حرّ تامل است، و احوط تحصيل رضايت مالك امه است به اداى مال، عوض مهر و نحو آن.


فرض شراكت
6. اگر حرّى كه زوجه اش مملوك دو شريك بوده خريدارى نمايد حصه يكى از آن دو را، عقد نكاحِ او باطل است، و امضاى شريكْ عقد را تاثيرى ندارد، و وطى او تصرف در ملك غير است.
و اگر تحليل كرد شريك براى شريك، بعد از بطلان عقد، وطى امه اى را كه ملك او در آن ثابت است، اظهر حليت وطى است، چنانچه منسوب است به «حلّى» و جماعتى كه از ايشان شهيد در «لمعه» است.
و طريقى ديگر براى حلّ وطى مبعّضه نيست، مگر در صورت مهايات و اختصاص روزى به امه، كه مولى مى تواند در روز اختصاصى به امه، به عقد انقطاع با رضايت امه، تحليل وطى او نمايد. و اظهر جواز عقد انقطاع در اين روز براى غير مالك است با اذن مالك، اگر چه احوط ترك است.
7. اگر مولاى زوجين كه تزويج نموده آنها را با يكديگر، وفات نمايد، ورثه مالك آنها مى شوند و اختيار فسخ و اجازه نكاح را دارند، و خود عبد و امه اختيار فسخ ندارند.
طوارى عقد اماء
كلام در طوارى و مفسدات نكاح مماليك است و آنها سه است: «عتق» و «بيع» و «طلاق».
1. عتق
ثبوت خيار بعد از عتق امه و فوريت خيار
اگر امه اى عتق شد بعد از نكاح صحيح، مخيّر است در فسخ نكاح خودش با عبد، چه قبل از دخول باشد يا بعد از آن. و اظهر ثبوت خيار است در تزويج او قبل از كمال عتق، به حرّ.
و اظهر فوريت خيار است؛ و جهل به عتق يا خيار، عذر واقعى در ترك فسخ


است؛ و در جهل به فوريت، يا نسيان عتق يا خيار يا فوريت، عذر بودن محتمل است. و ادّعاى جهلْ مسموع است در ترك فور با يمين و امكان بنابر اظهر؛ و در ادّعاى نسيان يا جهل به فوريّت، محتمل است مسموع بودن؛ و در عتقِ بعض، خيار نيست بنابر اظهر.
و اگر در حال عتق، صغيره يا مجنونه بود، خيار بعد از كمال ثابت است؛ و قبل از كمالْ احكام زوجيّت ثابت است؛ و هم چنين قبل از فسخ بعد از كمال، به نحوى كه منافى فوريت نباشد، مثل صورت عدم علم او به عتق. و فسخ، طلاق نيست، و معدود از سه طلاق نمى شود؛ و بعد از فسخ متاخر از طلاق رجعى، رجوع جايز نيست.
و در صورت تقوّم جاريه به ثلث مال، و تزويج او به ثلث ديگرى با مالكيّت ثلث، اگر عتق در مرض موت كرد و بنابر خروج از ثلث شد، حتى در اين صورت كه ثلث در حين عتق با ثلث بعد از فسخ مغايرت دارد، يا در صورت ايصا نمودن، خيار نيست، زيرا فسخْ مستلزم تبعيض عتق است، و با تبعيضْ خيار نيست.
عدم خيار براى عبد در صورت عتق
و خيار براى عبد در صورت عتق بعد از تزويج، صحيح نيست بنابر اظهر؛ و زوجه عبد معتَق، خيار فسخ ندارد بعد از عتق او اگر چه حره باشد. و هم چنين اختيار فسخ براى كنيز، بعد از عتق هست، در صورتى كه با زوجش مملوك بوده اند براى يك مالك يا بيش از آن پس هر دو آزاد بشوند، باهم ديگر يا به تعاقب.
حكم مهر در صورت اختيار فسخ
در صورت اختيار فسخ، اگر قبل از دخول واقع شد، اظهر سقوط مهر است؛ و اگر عتق بعد از دخول بوده، فسخ بعد از آن، تغييرى در مستحِق مهر نمى دهد، بلكه مهر مسمّى، ملك مولى است. و هم چنين اگر عتق قبل از دخول بوده و معلوم نبوده ت


بعد از دخول، مستحقّ مهر مسمّى، مولى است بنابر اظهر. و اگر اختيار بقاى نكاح نموده و عتق قبل از دخول بوده، مهر مستحَقِ مالك سابق است؛ و هم چنين اگر عتق بعد از دخول بوده، در تقدير اختيار بقاى نكاح، مستحق مهر، مالك در حال دخول است.
تساوى نكاحين در خيار فسخ در فرض مسأله
و فرقى بين نكاح دائم و منقطع، در خيار فسخ بعد از عتق نيست؛ و در صورت وقوع عتق بعد از دخول در انقطاع، مستحِق مهر، مولى است و در استحقاق جميع يا توزيع به مدت، تأمل است.
وقوع عتق در عدّه رجعيه
اگر عتق در عده رجعيه واقع شد، اختيار فسخ ثابت است، و رجوع ساقط است. آيا اتمام عده طلاق حرّه كافى است، يا تداخل بين دو عدّه نيست ؟ محل تامل است.
فرض اختيار بقاى زوجيّت
و اگر اختيار بقا كرد، تاثيرى جز سقوط اختيار زوجه بر تقدير رجوع در عده ندارد بنابر اظهر، و هم چنين در صورت سكوت كاشف از رضا به بقاى نكاح. و اگر عتق بعد از طلاق بائن بود، محلى براى خيار فسخ و ابقا نيست.
عدم ثبوت خيار با عتق بعض
و عتق بعض، موجب خيار نيست، مگر متعقِّب به كمال عتق بشود كه در حين كمالْ خيار ثابت است. و اگر اختيار نكرد تا آنكه عبد هم منعتق شد، و فوريت زايل نشد، خيار باقى است.
جواز جعل عتق امه به عنوان مهر
جايز است نزد ما، قراردادن مالك، عتق امه خود را مهر او، كه با يك سبب در وقت


تمام آن، تزويج و امهار عتق و اعتاق محقّق شود. و شرط نيست تقديم تزويج بر عتق، بلكه تقديم هر كدام با وحدت مقصود مذكور، جايز است، اگر چه احوط تقديم تزويج است، و احوط اعتبار قبول است از جاريه، يا از مالك به نيابت او. و به مدلول آن اكتفا مى شود بدون احتياج به صيغه عتق در ضمن عبارت مذكوره بنابر اظهر.
احكام انعتاق ام ولد
ام ولد منعتق نمى شود مگر بعد از وفات مولى از نصيب ولد حى از ميراث، و اگر نصيب او كمتر از تمام قيمت مادرش باشد، سعى مى نمايد مادر در باقى، و بر ولد چيزى نيست، بنابر آنچه در محلش از كتاب «بيع» مذكور است.
و اگر ولد وفات نمايد در زمان حيات پدر، حال ام ولد حال ساير اماء است. و هم چنين بيع او در ثمن خودش در حال حيات ولدش، جايز است در صورتى كه غير او را نداشته باشد، بر حسب مذكور در بيع.
اگر ثمن ام ولدْ دين بود و مالك ازدواج نمود با او و مهر او را عتق قرارداد، پس از آن استيلاد كرد و امّ ولد شد و مفلس شد و اداى ثمن را نكرده وفات كرد، بيع مى شود در دين، و ولد او به حريت خود باقى است بنابر اظهر.
2. بيع
بيع كه يكى از طوارى است به اين تفصيل است:
بيع امه مزوّجه موجب خيار در عقد نكاح است
اگر امه مزوّجه را بيع كرد مالك او، مشترى اختيار فسخ و امضاى عقد نكاح دارد، و فسخ او به منزله طلاق است، و تا فسخ نكرده احكام زوجيّت باقى است. و اظهر لحوق ساير انحاى نقل و انتقال حتى ارث و عود به مالك به اقاله يا فسخ، به بيع است ـ بنابر آنكه اقاله فسخ است ـ در ايجاب خيار براى منتقل اليه.


حكم خيار در وقف عبد متزوّج يا اعطاى او به عنوان خمس يا زكات
و اگر وقف كرد عبد متزوّج را بر فقرا يا بر جهت عامه، پس بنابر انتقال ملك به صاحبان جهت به مجرّد دفع به حاكم، خيار حاكم خالى از وجه نيست؛ و هم چنين اگر به عنوان خمس يا زكات فقرا، دفع به حاكم كرد. و اگر مالكيّت بعد از دفع به فقير يا صرف در مصرف (حاصل) مى شود، براى مالك خيار است.
و اگر به دفع حاكم ملك نوع محقّق است و به دفع به فقير مثلاً ملك شخص محقّق مى شود، احتمال خيار براى شخص مالك، ثابت است در صورت عدم خيار حاكم يا امضاى او نكاح را.
حكم نكاح منقطع و تحليل در فرض مسأله
و فرقى در حكم بيع مملوك، بين نكاح دائم و منقطع نيست. و تحليل اگر اذن محض باشد منقطع به بيع است و موجب خيار نيست. و در بيع وارد بر نكاح منقطع، احتمال رجوع بر بايع به بقيه مهر است، اگر فسخ مشترى قبل از انقضاى مدت بوده.
فوريّت خيار ثابت براى مشترى
خيار ثابت براى مشترىِ مملوك، از عبد و امه، فورى است، و بعد از امضا يا گذشتن زمان فوريت عرفيه مناسبه بدون عذر، خيار ثابت نيست. و ممكن است از سكوت مولاىِ عالم به تزويج، فى الجمله انتزاع امضا و اسقاط حق بشود. و فرقى در مملوك مبيع و ايجاب خيار، بين آزاد بودن طرف و مملوك بودن او، و تعدد مالك و وحدت آن نيست.
خيار در بيع دو زوج مملوك به دو نفر
اگر دو زوج مملوك، مال مالك واحد بود، و فروخت به دو نفر هر دو را، با تشريك يا انفراد، هركدام خيار دارد و بقاى نكاح داير مدار ابقاى هر دو است به نحوى كه ذكر شد. و هم چنين اگر مشترى هر دو يكى باشد، خيار دارد. و اگر يكى را فروخت،


مشترى خيار دارد، نه بايع كه مالك ديگرى است بنابر اظهر.
سببيّت تزويج امه براى مالكيّت مهر
اگر مالك تزويج كرد امه خود را، مالك مهر مى شود؛ و اگر فروخت آن را قبل از دخول، مهر ساقط است به فسخ مشترى؛ و اگر مشترى اجازه نكاح كرد، اظهر مالكيّت مالك اوّل است مهر را، و در منقطعْ احتمال توزيع بر مدت است. و اگر بيع قبل از دخول بوده، مهر براى مالك قبل از بيع است، و در منقطعْ احتمال توزيع بر مدت است.
اگر عبد خود را تزويج كرد به آزادى، پس از آن بيع كرد عبد را بعد از دخول، مهر بر سيّد اوّل مستقر است؛ و اگر قبل از دخول بيع كرد، مشترى مى تواند فسخ نمايد، و بعد از فسخ او، بر مالك اوّل نصف مهر ثابت است.
اگر بيع كرد كنيز خود را، و ادّعا كرد كه حمل او از بايع است،(1) و مشترى انكار كرد، حكم به صحت بيع و مملوكيت ولد براى مشترى در صورت امكان و لحوق شرعى ولد به بايع مى شود، پس اقرار به لحوق مسموع، و دعواى فساد بيعْ غير مسموع است بدون اثبات.
3. طلاق
اختيار طلاق در نكاح عبد
اگر تزويج كرد عبد را به امه غير يا به حرّه، در اينكه طلاق به اختيار سيد است يا عبد، خلاف است؛ مشهور بر تفصيل بين صورت مذكوره و صورت تزويج به مملوكه خودش است؛ پس اختيار طلاق در اوّل، با زوجِ مملوك است؛ و اين قولْ اظهر است، و احوط استيذان است در جميع صور از مالك، و اجازه طلاق مالك يا


1. يعنى: بايع ادّعا كرد كه حمل از او است. ر.ك: جواهر الكلام: 30 / 274.


تجديد طلاق است از عبد.
و اگر نكاح كرد امه خود را براى عبد خود، احوط اعتبار عقد نكاح، و اظهر وقوع ازاله آن است به هر يك از: طلاق با شروط، و فسخ به آنچه دلالت بر آن نمايد اگر چه امر به اعتزال باشد. و در صورت طلاق، رعايت شروط، و معدود از سه طلاق مى شود با مسبوقيّت به عقد نكاح دائم. و در صورت فسخ، احكام خاصه طلاق، جارى نيست بنابر اظهر.
و اگر امه را، به طلاق صحيح، زوج او طلاق داد، پس از آن مالك امهْ بيع كرد او را، عده طلاق ساقط نمى شود وبايد اتمام شود، و استبرا بر مشترى لازم نيست بنابر اظهر.
ب: نكاح اماء به ملك
1. ملك رقبه
عدم حصر عددى در ملك يمين
در ملك يمينْ حصر عددى نيست، پس زايد بر چهار را هم مى تواند شخصْ تملك نمايد در زمان واحد؛ و مى تواند با همه مقاربت نمايد؛ و مى تواند مالك دختر و مادر او باشد در زمان واحد؛ لكن اگر وطى كرد يكى را، ديگرى حرام عينى مى شود بر او. و مى تواند بين كنيز و خواهر او جمعِ در ملك نمايد؛ و اگر يكى را وطى كرد، وطى ديگرى حرمتِ جمعى دارد؛ پس اگر اولى از ملكش خارج شد، ديگرى بر او حلال است.
و مى تواند شخص، مالك موطوئه اب بشود؛ و مى تواند شخص، مالك موطوئه ابن بشود؛ و حرام بر هركدام، وطى موطوئه ديگرى يا منكوحه اب يا حليله ابن است.


ديگر احكام ملك يمين
حرام است بر مالك، وطى مملوكه خود، بعد از تزويج او به غير، اگر چه عبد خودش باشد، تا آنكه جدايى حاصل شود و عدّه اش منقضى شود اگر صاحب عدّه است. و مالك امه نمى تواند فسخ نمايد نكاح امه را در صورتى كه زوج او عبدش نباشد مگر آنكه بيع نمايد امه را، و مشترى، به خيارْ فسخ نمايد، چنانچه گذشت. و مملوكه خود را بعد از تزويج به غير، جايز نيست نظر نمايد به نحوى كه براى غير مالك جايز نيست، تا زمان انقضاى عده اگر چه بائن باشد، بنابر احوط.
و همين احتياط در محلّله جارى است حتى قبل از وطى محلّل له؛ و هم چنين ساير انحاى استمتاعات شهوتيّه. و در عده وطىِ شبهه در استمتاعات غير وطى، احتياط خوب است، اگر چه اظهر عدم لزوم است.
جايز نيست وطى امه مشتركه، به ملك؛ و گذشت حكم تحليل شريك براى شريك. و جايز نيست وطى امه خريدارى شده كه واجب باشد استبراى او، مگر بعد از استبرا؛ و جواز غير وطى خالى از وجه نيست.
و اگر خريدارى كرد امه مزوجه را، پس اجازه كرد مشترىْ تزويج او [را] در بقا، جايز نيست براى او فسخ بعد ابقاى به اجازه؛ و هم چنين اگر بعد از علم اعتراض نكرد به طورى كه انتزاع اجازه شد. و چون خيار فسخ فورى است، پس از گذشتن زمان بدون عذر، اختيارى ندارد.
و اگر مشترى فسخ كرد، احوط لزوم عدّه است و در غير صاحبه زوج كه خريده شود، استبرا لازم و كافى است.
جواز استنقاذ اماى ذات بعل
استنقاذ امايى كه ازواج داشته باشند، از اهل حرب، و دخترهاى ايشان، به شراء و نحو آن، جايز است. و هم چنين تملك سباياى آنها به توسّط غير ائمه عدل، در مقدار خمس و غير آن، جايز است به نحوى كه از سباياى ائمه عدل جايز است.


دو مسأله
لزوم استبرا
1. بر مالك امه، به هر سببى كه باشد، لازم است استبرا نمايد امه را، به يك حيض. و اگر حيضْ متاخر شد در سن حايض، استبرا به چهل و پنج روز مى نمايد. و اين مقدار از روزها كافى است بنابر اظهر، يعنى در وسط روز، تلفيق مى شود؛ و اما در شب احوط عدم تلفيق است؛ و در صورت تلفيق يا عدم، ليالى متوسطه داخل است و ليله اُولى و اخيره، خارج از عدد است.
و در حايض در وقت تملك، ساقط است، جز اينكه انتهاى آن حيض، لازم در حليت وطى است. و اظهر كفايت حيض شرعى است و لازم نيست حيض واقعى معلوم. و اگر از عدل يا مأمون و مورد اطمينان خريد و اخبار به استبرا كرد، جايز است اعتماد به اخبار او، و وطى او بنابر اظهر.
و هم چنين اگر از زن خريدارى نمود، كه او مالك بود و مالكيّت غير زن سابقا تاثيرى نداشت؛ يا آنكه امه يائسه بود كه برائت رحم، محل اطمينان است؛ يا آنكه صغيره اى باشد كه كمتر از نه سال داشته باشد. و اگر بيشتر باشد، عبرت به استبرا به يك حيض، يا عدد است اگر حيض نديده است. پس استبرا لازم نيست اگر بلوغ نه سال در ملك مشترى باشد. و هم چنين در حامل در حال تملك، استبرا نيست؛ اگر چه جواز وطى او در حال حمل، و وقت جواز، محل خلاف است.
فرض جواز عقد بدون استبرا
2. اگر كسى مالك امه[اى] شد، پس از آن عتق كرد او را، مى تواند عقد نكاح نمايد او را بدون استبرا اگر نداند وطى محترم را، و گر نه استبرا لازم است. و اگر صاحب زوج بوده و فسخ شده، عدّه از آن مى گيرد، و جمع بين عدّه و استبرا لازم نيست بنابر اظهر؛ و احتياط به استبرا، در موارد سقوط آن، خوب است. و غير معتِق بايد بعد از عدّه ازدواج نمايد با علم به وطى معتِق؛ و اما در صورت احتمال، پس احتياط در تأخير ازدواج تا انقضاى عدّه است.


2. ملك منفعت
اناطه تحليل براى غير به صيغه
معتبر است در تحليل مملوكه براى غير، صيغه، به نحوى كه در عقد نكاح معتبر است، از لفظ و عربيّت و ماضويّت؛ كه مقتضاى احتياط، محافظت بر همه است، يعنى عربيت و ماضويت؛ و اما لفظ در حال اختيار، مسلم است اعتبار آن، به اين نحو بگويد: «احللت لك وطيها» يا «جعلتك فى حِلّ من وطيها». و احوط ترك تعبير در صيغه به لفظ عاريت است اگر چه مقصودْ تحليل باشد و قرينه بر آن باشد؛ و هم چنين «آجرتك نفسها» با قصد تمليك انتفاع و قرينه بر آن. و اقتصار بر تحليل، نه ساير مرادفات آن اگر چه قرينه بر آن باشد، مثل اباحه و اذن و تسويغ كه متعلق به خصوصيّات مذكوره در تحليل باشد، موافق احتياط است.
ملك يمين بودن ملك منفعت و...
و آيا تحليل، عقد نكاح است، يا ملك يمين به معنى ملك منفعت است مثل اجاره، يا قسم ثالث است كه محض تسليط بر انتفاع است مثل عاريه اگر چه در اسباب، توسعه لفظيه نيست؟ وجوهى است، اظهر دوّم است، و احكام آن مرتّب است، مگر به دليل صارف يا انصراف دليل.
و اظهر جواز تحليل امه مملوكه خود براى عبدِ مملوك خود است؛ و اقتضاى تحليل، تمليك منفعت را در مورد قابل، منافى نيست با اينكه در غير مورد قابل، اباحه انتفاع باشد.
و احوط قبول است از محلّل له، براى محافظت بر عقديّت تحليل.
و حرّه راهى براى حليت وطى او جز اقسام تزويج نيست.
مدبّره و ام ولد، مانعى از تحليل آنها نيست، به خلاف مكاتبه كه بعض او مملوك است. و امه اى كه بين شريكين باشد، مى توانند به اتفاق، تحليل نمايند براى ثالث، در صورتى كه شخص ديگرى با اذن دو مالك اجراى صيغه تحليل در كل مملوكه نمايد، يا نحو اين عمل.


چند مسأله
اقتصار بر مدلول لفظ در صورت تحليل
1. و در صورت صحّت تحليل، اقتصار مى شود به مدلول لفظ محلّل و مفهوم آن اگر چه به قراين حاليّه و عقليه باشد؛ پس تحليل قُبله، افاده تحليل لمس مى نمايد در موضع قُبله، و امثال آن، و در عكس تامل است؛ و در هر صورت وطى حلال نمى شود. به خلاف تحليل وطى، كه منع از قُبله و لمس، محتاج به بيان است، بلكه مفهوم مى شود پايين تر از وطى، اگر چه موقوف عليه وطى نباشد.
و در صورت تعلّق تحليل به خدمت، وطى حلال نمى شود، وبالعكس. و وطىْ عصيان است در صورت اوّل، و لزوم عشر قيمت يا نصف آن و ارش بكارت، مطلقا يا با جهل يا اكراه زن، و رقّيّت ولد براى مولاى امه، مورد فتاوى و نقل عدم خلاف است، و تفصيلش در محل ديگر مذكور است.
و در جواز تحليل خدمت براى دو نفر مثلاً، كه نظر هر دو در زمان واحد جايز باشد، تامل است، و هم چنين تحليل لمس مثلاً براى يكى و تحليل نظر براى ديگرى در يك زمان.
و خواهد آمد اشاره به قول اينكه استمتاع براى دو نفر در زمان واحد، حلال نمى شود، چه تزويج و چه تحليل باشد، حتى بالنسبه به مالك و محلَّل له نظر و لمس مثلاً حلال نمى شود.
حريت ولد محلّله براى حرّ
2. ولد محلّله براى حرّ، محكوم به حريت است اگر چه شرط حريت ننمايد بنابر اقوى و مشهور.
عدم لزوم تعيين مدت در تحليل
3. در تحليل، تعيين مدت لازم نيست، بلكه به اطلاق عمل مى شود؛ و اگر ظاهر


نبود به متيقن اقتصار مى شود؛ و هم چنين مهر و نفقه، داخل تحليل نيست.
4. و اگر تحليل بضع است به منزله ازدواج است؛ استخدام و نحو آن، باقى است براى مالك؛ فقط شب مستحق طرف، و روز مربوط به مالك است؛ و به عكس در تحليل استخدام.
و در جواز منع امه مزوجه در غير شب، از بودن نزد زوج، تامل است؛ و هم چنين جواز مسافرت مالك با امه در روز بدون زوج؛ و هم چنين منع مالك زوج را از مسافرت با زوجه در روز؛ و اقرب عدم جواز، و تقديم حق زوج است حتى در روز؛ بلى غير منافى با استمتاعات مقصوده زوج جايز است براى مالك، چنانچه جايز است براى حرّه. و هم چنين مسافرت زوجه با زوج بدون اذن مالك جايز است، و با مالك بدون اذن زوج جايز نيست.
و تمكين امه در بعض شبانه روز، مثل تمكين مبعّض حرّه است در كيفيّت استحقاق نفقه.
5 . و قتل سيدْ امه را قبل از وطى، يا غير سيد، موجب سقوط مهر نيست، مگر بر تقدير التزام به سقوط در موت قبل از دخول

دیدن

ساءله 2 :
ديدن نا محرم از طريق تلويزيون و شنيدن صداى آنها، كه مقرون به فساد و ريبه است اشكال دارد و بعض اقسام آن حرام يقينى است .

مسائل ازدواج

شرعيّت آن در صدر اسلام، مسلّم فريقين است، و بقاى آن مسلّم است نزد اماميّه ـ أعزّهم الله ـ و مدّعى نسخ، بر او اثبات ناسخ است يا حجت غير معارضه به اقوى از آن،با آنكه ثابت نيست؛ و بر فرض ثبوت، معارض به اقوى است؛ و بر فرض تكافؤِ موجب شك، مقتضاى استصحاب، عدم نسخ آن است.
و اركان اين قسم از نكاح، چهار است: صيغه و محل و اَجَل و مهر.
1. صيغه عقد منقطع
لازم است لفظ دال بر تزويج خاص به سبب ظهور. و در كفايت دلالت با قرينه، تأمل است. و احوط اقتصار بر «انكحت» يا«زوّجت» يا «متّعت» در ايجاب است، با ذكر متعلقات لازمه. و در قبول، «قبلت» و «رضيت» با ذكر متعلق مذكور (به اينكه بگويد: «قبلت النكاح» يا ذكر كند تزويج يا متعه را چنانكه مذكور باشند) يا بدون آن، كافى است.
و اظهر جواز تقديم قبول در مثل «تزوجت» و «زوجت» است؛ و در غير اين نحو، آنچه در دائم ذكر شد، در اينجا هم جايز است. و هم چنين در اعتبار ماضويت در لفظ ايجاب و قبول و عدم اعتبار، فرقى بين دائم و منقطع نيست.
و هم چنين در اعتبار عربيت و تعدد مُجرى صيغه و عدم آن، فرقى بين دو قسم نكاح نيست.
2. محل
و معتبر است در محل، در صورتى كه زوجْ مسلمان است، كه زوجهْ مسلمان يا كتابيه، (يعنى يهوديه يا نصرانيه باشد)؛ و در مجوسيه تأمل است. و در صورت نكاح كتابيه، مى تواند منع نمايد او را از منافيات استمتاع و منفّرات حتى خوردن گوشت خوك و آشاميدن مسكرات، اگر چه منفّرِ غير مسلمان نباشد.
عدم جواز مناكحه مؤمنه با غير مسلم
زن مسلمان فقط مى تواند تمتع نمايد با مرد مسلمان، چه مؤمن باشد به معنى اخص آن، چه غير مؤمن بنابر جواز مناكحه او با غير مؤمن به نحو دوام. و زن مسلمان نمى تواند با غير مسلمان اگر چه كتابى باشد تمتع نمايد مثل دوام. و تمتع از غير مؤمن، صحيح است اگر مسلمان باشد، اگر چه حرام باشد به عقيده خودش.
حكم تمتّع مسلمان با كافره
و مسلمان بودن طرف، در مسلمان معتبر است؛ و اما نكاح كافر، پس اگر طرفش در متعه كافر باشد، مثل دوام، مانع وضعى ندارد، و بر آن اقرار مى شود در صورت موافقت با عقيده آنها. و براى مسلم، تمتع با وثنى و مثل او، و دشمن اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مثل خوارج و امثال آنها، جايز نيست.
حكم تمتّع با كنيز و...
و تمتع با كنيز، در صورتى كه منكوحه آزاد دارد، جايز نيست مگر با اذن از او، چنانكه در دوام گذشت بطلان آن بدون اذن، به معنى موقوف بودن بر اذن آزاد.
و هم چنين ازدواج دختر برادر يا خواهر، با وجود عمه يا خاله در نكاح، كه بدون اذن سابقه، باطل و موقوف است.
جريان برخى احكام نكاح دايم در متعه
و در ساير احكام نكاح از حيث حرمت عينى و جمعى، آنچه در دوام، اختيار و ذكر
شد، جارى در منقطع است، مگر آنچه به آن اشاره مى شود از احكام زوجيّت، مثل نبودن ارث و نفقه و قسمت و محدوديت به چهار زن، كه انقطاع با دوام، در آنها موافقت ندارد.
حكم تمتُّع با متّهمه و زانيه
مستحب است كه منكوحه به انقطاع، مؤمنه عفيفه باشد؛ و با اتهام، استعلام عفت او نمايد، اگر چه بدون سؤال، عقد بر او صحيح باشد، چون تصديق مى شود در اخبارش به اينكه شوهر ندارد و عفيفه است؛ پس سؤال و استعلام از غير، شرط نيست و واجب نيست، بلكه بعد از حصول علم به خلاف، عمل به وظيفه مى شود. و تمتع با زانيه صحيح است و جايز است؛ و نهى از منكر، لازم است، و شرط زوجيّت نيست در حدوث يا بقا، و در موارد عدم وجوب نهى، مستحب است زوجه را منع از زنا نمايد، و اگر در اثنا اختلاطى حاصل شود، حكم استيلاد مربوط است شرعا به زوج نه زانى.
كراهت تمتع از غير ثيّب
و تمتع با بكر مكروه است؛ و در صورت ايقاع عقد به نحو مشروع، مكروه است به كراهت شديده ازاله بكارت او به وطى، اگر چه خودش راضى باشد.
حكم عقد انقطاعى بعد از اختيار اسلام توسّط يكى از زوجين
اگر مشركْ اسلام اختيار كرد در حالى كه كتابيه به عقد انقطاع با او بود، عقدش باقى است؛ و هم چنين اگر بيش از يك زن كتابيه باشد، بلكه بيش از چهار منقطعه كتابيه باشد.

و اگر زن سبقت به اسلام بگيرد، موقوف است بر انقضاى عده از زمان اسلام او؛ پس اگر عده او بعد از دخولْ منقضى شد و شوهرْ اسلام نياورد، عقد باطل است، يعنى منكشف مى شود بطلان آن از زمان اسلام زن كافره، چه كتابيه بوده و چه غير
كتابيه. و اگر ملحق شد به زن در اسلام در عده، نكاح باقى است تا اجل معيّن؛ و اگر اجل منقضى شده بود قبل از اسلامِ شوهر، بينونت به انقضاى اجل قبل از انقضاى عده، حاصل مى شود.
اگر اسلام اختيار كرد در حالى كه در نكاح او آزادى و كنيزى بود كه هر دو كتابيه بودند، عقد آزاد باقى است؛ و عقد كنيز، موقوف به رضاى آزاد است، بنابر لحوق استدامه به ابتدا در اين حكم.

3. مهر در نكاح منقطع
مهر در نكاح منقطع شرط صحّت است، و به فوات او با ساير شروط، عقد باطل است، چه عمدا اخلال نمايد يا از روى سهو.
و بايد مهرْ ماليّت داشته باشد، چه عين خارجيه باشد، [و] چه كلى در ذمّه باشد، و چه منفعت عين باشد، و چه عمل محلَّلِ قابلِ عوضيت باشد، و چه حق مالى باشد مثل حق تحجير و نحو آن.
لزوم مملوك شدن مهر توسط زن
و بايد مملوك زن بشود به سبب قرار مهر اگر چه به كشف رضاى متاخّر، از مالك سابق باشد بنابر اظهر، در صورت كشف اجازه از رضا به تملك قبل از تمليك، مثل رضا به تمليك قبل از عتق در «أعتق عبدك عنى» در غير تقدّم و تاخّر رضا. و اگر قابل ملكيت نباشد ـ مثل خمر و خنزير ـ عقدْ باطل است.
لزوم علم به مقدار مهر
و معتبر است علم به مقدار مهر به كيل يا وزن يا مشاهده يا توصيف غايب؛ و در آنچه به لمس و ذوق مرتفع مى شود جهالت، لازم است حصول آنها. و از حيث مقدار، قليلى هم كافى است، مثل يك قبضه از گندم و نحو آن.

مسائل ازدواج

كسى كه از زنا به دنيا آمده ، اگر زن بگيرد و اولاددار شود آن اولاد حلال زاده است

نگهداری سگ

1979. نگهدارى سگ در منزل چه حكمى دارد؟

ج. كراهت دارد

احکام رقص

رقص زن و شوهر براى همديگر

1800. رقص زن براى زن و يا مرد براى مرد و زن براى شوهر خود، چه صورت دارد؟

ج. اشكال دارد.

رقص زن در حضور زنان و رقص مرد در حضور مردان

1801. رقصيدن زن در جايى كه مرد نامحرم نيست، چه حكمى دارد؟ هم‏چنين رقص مرد براى مرد چه حكمى دارد؟

ج. رقصيدن زن در مجالس زنان و يا مرد در مجالس مردان اشكال دارد و احتياط واجب در ترك است.

عدم تفاوت بين انواع رقص

1802. آيا فرقى در رقص با آهنگ و بدون آهنگ و رقص در قسمتى از بدن و يا تمامى بدن وجود دارد؟

ج. خير.

آموزش رقص به ديگران

1803. رقصيدن و ياد دادن آن به ديگران؛ مرد به مرد يا زن به زن و يا زن به شوهر خود و دريافت جايزه و يا پول در قبال آن، چه صورتى دارد؟

ج. تمام موارد ذكر شده، اشكال دارد.

وظيفه مكلف درباره رقص زن در مقابل مرد نامحرم

1804. وظيفه ما در مجالسى ـ مثل جشن عقد و عروسى ـ كه زن در مقابل مرد مى‏رقصد، چيست؟

ج. وظيفه شما نهى‏ازمنكر است و شركت در چنين مجالسى حرام مى‏باشد.

شركت در مجالس رقص

1805. آيا جايز است زن در ميان زنان برقصد؟ و اگر جايز نباشد، حكم نشستن زنان در تالارها و در چنين مجالسى چگونه است؟

ج. در صورتى كه اگر جمع نشوند نمى‏خوانند و نمى‏رقصند؛ پس جمع شدنشان كمك بر اين عمل است و اگر اين عمل حرام است، كمك به آن هم، كمك بر گناه است.

رقص محلى و حكم شركت در مراسم آن

1806. آيا رقص محلى در عروسى‏ها جايز است؟ شركت در اين مجالس چه حكمى دارد؟

ج. چنان چه ذكر شد، رقصيدن زن در مجالس زنان و يا مرد در مجالس مردان اشكال دارد و احتياط واجب در ترك است. و شركت در اين مجالس اگر سبب تشويق يا كمك به آن‏ها نباشد، حرام نيست.

رقص بدون آهنگ در مجالس زنانه

1807. آيا رقص در مجالس زنانه بدون آهنگ و موسقى حرام است؟ و در صورتى كه حرام باشد، آيا ترك مجلس بر شركت‏كنندگان واجب است؟

ج. رقص در مجالس زنانه حتى بدون آهنگ هم اشكال دارد و احتياط واجب در ترك آن است و بودن در آن‏جا، اگر سبب تشويق يا كمك به آن‏ها نباشد، حرام نيست.

حكم رقص محرم براى محرم

1808. رقص محرم براى محرم چه صورتى دارد؟

ج. اشكال دارد.

راه‏هاى جلوگيرى از رقص در مراسم عروسى

1809. براى جلوگيرى از رقص و ترانه در مراسم عروسى چه بايد كرد؟

ج. با رعايت شرايط و مراتب نهى‏ازمنكر بايد از هر راه مشروع از چنين اعمالى جلوگيرى نمود.

رقص داماد در ميان زنان نامحرم

1810. رقصيدن داماد در مجلس زنان چه حكمى دارد؟

ج. حرام است.

رقص زن در بين خانواده‏ى خود

1811. رقص زن نزد برادر و خواهر و والدين خود، چه حكمى دارد؟

ج. اشكال دارد.

ارتكاب حرام به دليل نفهميدن علت آن

1812. آيا اگر دلايل عقلانى بعضى از احكام الهى براى كسى مشخص نشود (مانند دليل حرام بودن رقص زن براى زن، اگر هيچ حالتى بين طرفين به وجود نيايد) مى‏تواند با استناد به آن، عمل حرام و... را مرتكب شود؟

ج. عقل بشر از ادراك تمام مصالح و مفاسد احكام، قاصر و ناتوان است و لذا به اين عنوان نمى‏تواند مرتكب اعمال حرام گردد.

رقص بدون تأثير

1813. در رقص اگر تحت تأثير قرار نگيريم، چه حكمى دارد؟

ج. رقص حتى در صورت عدم تأثير بر فردى كه مى‏رقصد نيز اشكال دارد.

ديدن فيلم رقص

1814. آيا ديدن فيلم رقص اشكال دارد؟

ج. اگر قصد ريبه و لذت باشد، اشكال دارد.

رقص در عروسى

1815. در موقع رقصيدن در عروسى، پول دادن و پول گرفتن چه حكمى دارد؟

ج. اشكال دارد.

رقص كودكان در عروسى

1816. رقص كودكانى كه به سن بلوغ نرسيده‏اند، در مجالس عروسى چه حكمى دارد؟

ج. كودك قبل از سن بلوغ تكليفى ندارد اما بزرگ‏ترها نبايد مشوّق آن‏ها باشند.

مکروه چیست؟

مکروه عملی است که ترک آن مطلوب است وثواب دارد وانجامش غذاب ندارد مانند پوشیدن لباس سیاه در نماز